جمع كردن خراج ، زيرا كه جلب و تحصيل خراج ميسر نمىشود و حاصل نمىگردد مگر به آبادانى محالى كه خراج از آنها به عمل مىآيد كه طلب مىكنند خراج را به دون آبادانى ، محال آن شهرها را خراب مىكنند ، و بندگانش را هلاك مىگرداند ، و كار او به راه نمىرود مگر اندكى .
پس اگر شكايت كنند از گرانى خراج يا علتى مانند ملخ و ساير آفات ، يا از منقطع شدن آب نيامدن باران ، يا باطل شدن و تغيير يافتن محل زراعت ، يا آن كه آب بر آن مستولى گرديده ، يا آن كه بسيارى تشنگى زمين را از قابليت انداخته ، يا آن كه تخفيف دهى خراج را از ايشان به قدرى كه گمان دارى كه اصلاح امور ايشان به آن قدر مىشود چيزى از خراج تخفيف دهى از ايشان بر تو گران نباشد ، زيرا كه ذخيرهاى است براى تو كه صرف مىنمايند در آبادانى شهرهاى تو و زينت دادن ولايت تو ، با آن كه جلب مىكنى به اين سبب نيكى نيتهاى ايشان را نسبت به تو .
و شاد مىشوند به آن كه عدالت كردهاى در حق ايشان ، و ايشان را قوت دادهاى به آنچه نزد ايشان ذخيره كردهاى از ترفيه احوال ايشان ، و اعتماد بهم مىرساند بر ايشان به سبب آن كه عادت فرمودهاى ايشان را به عدالت ، و رفق و مدارا نسبت به ايشان .
و بسا باشد كه امرى چند حادث شود كه هرگاه در آن امر بر ايشان اعتماد كنى و از ايشان طلب يارى كنى به طيب خاطر متحمل آن بشوند ، زيرا كه ملك آبادان بر مىتابد هر چه را بر آن بار كنى ، و خرابى زمين از تنگ دستى اهلش مىباشد ، و تنگ دستى اهلش نمىباشد مگر به سبب آن كه نفوس واليان مشتاق گردد به جمع اموال ، و بدگمانى ايشان به باقى ماندن بر منصب ، و كم پند گرفتن
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٧