و اما جنبهء مذهبى اين تحول
با روى كار آمدن عباسيها ، شيعيان و مخصوصاً بنى الحسن كه در مدينه از موقعيت و محبوبيت خاصى برخوردار بودند و در دوران سلاطين اموى و مروانى در سختترين شرايط بسر مىبردند به آزادى دست يافتند و به اظهار عقيدهء خويش پرداختند كه اين وضع تا بخشى از دوران خلافت منصور ادامه داشت ، در اين ميان بعضى از بنىالحسن مانند عبداللَّه بن حسن محض و فرزندش محمد معروف به « نفس زكيه » از دوران امويها در پى كسب قدرت و در فكر روى كار آوردن اهلبيت و تفويض خلافت به فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله بودند و فعاليت پنهانى آنان از چشم عباسيان دور نبود ولى در عين حال سفاح براى جلب خوشنودى شيعيان و جدا ساختن بنىالحسن از عبداللَّه و نفس زكيه هر نوع بذل و بخشش و احترام و همفكرى با آنان را انجام مىداد و از نمونههاى اين احترام و هم فكرى ، اعتراف سفاح به حقانيت اميرمؤمنان عليه السلام در اولين خطبهاش مىباشد كه پس از روى كار آمدنش ايراد گرديد « 1 » و نمونهء ديگر از اين احترام ، تفويض فدك به بنىالحسن است كه باز بوسيلهء سفاح انجام گرفت . « 2 » طبيعى است در چنين شرايط و با برداشته شدن همه موانع ، شيعيانِ خاندان عصمت و بويژه سادات بنىالحسن در تعمير و توسعهء مدفن ائمهء بقيع و تبديل خانهء عقيل به