بهحدّ اعلا رساندند ودرس وفادارى و شهامت را بههمهء مسلمانان در پهنهء گيتى ، آموختند . اكنون به چند نمونه اشاره مىكنيم : 1 - به هنگام فرو كش كردن شعلهء جنگ ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به كسانى كه در كنارش بودند ، فرمود : آيا در ميان شما كسى هست كه ما را از سرنوشت سعد ابن ربيع « 1 » آگاه كند و بگويد كه او در ميان زندهها است يا در ميان كشته شدگان ؟ ! « 2 » ابىّ بن كعب عرض كرد : اى رسول خدا ، من اين خبر را برايت مىآورم . وى مىگويد : من خود را با سرعت تمام به ميدان و به كنار پيكرهاى شهدا رساندم ، پيكر خون آلود سعد را ، كه آخرين دقايق زندگىاش را سپرى مىكرد ، در ميان آنها يافتم و او را صدا كردم ، چشمانش را باز كرد . به او گفتم : سعد ! مرا رسول خدا فرستاد تا خبر وضعيت و حال تو را به او برسانم ، اينك چگونهاى ؟ به آرامى پاسخ داد : من ديگر از مردگانم ، سلام مرا به رسول خدا صلى الله عليه و آله برسان و از قول من بگو : « جَزاكَ اللَّه عَنَّا خَيرَ ماجَزى نَبِيّاً عَنْ امَّتِهِ » ؛ « خداوند تو را از بهترين پاداشهايى كه بر ديگرپيامبران ، درراه هدايت امّتشان خواهد داد ، برخوردار نمايد . » و نيز سلام مرا به قبيلهام برسان و به آنان بگو : مباد پيمان شكنى كنيد ، اگر يك نفر از شما زنده باشد و دشمن به رسول خدا راه پيدا كند ، نزد خداوند هيچ عذرى نخواهيد داشت . ابىّ مىگويد : اين خبر را به رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردم ، آن حضرت فرمود : « رَحِمَ اللَّهُ سَعْداً نَصَرنا حَيّاً و اوصى بنا مَيّتاً » « 3 » ؛ « خدا رحمتكند سعد را ، كه در زنده بودنش ما را يارى رسانيد و در مرگش هم يارى كردن بر ما را توصيه نمود . » 2 - يكى ديگر از شهداى جنگ احد ، « انس بن نَضْر » است . او هنگامى كه فرار
تاريخ حرم ائمه بقيع (ع) و آثار ديگر در مدينه منوره (فارسى) — صفحة 347
مساهمون: محمد صادق نجمى
ص٣٤٧
هامش
( 1 ) . از انصار ، قبيلهء بنى خزرج ، بنى حارث بن خزرج .
( 2 ) . « مَن رَجُلٌ يَنظُرُ لي ما فَعَلَ سَعْدُ بن الربيع ، أ في الأحياء هو أمْ في الأموات ؟ »
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 39 ؛ كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 112 ؛ طبرى ، ج 2 ، ص 388 ؛ تاريخ الخميس ، ج 1 ، ص 440 ؛ تاريخ ابن كثير ، ج 3 ، ص 39 ؛ اسد الغابه ، ج 2 ، ص 249