معارض قوىترى هم دارد « 1 » ودر واقع مستمسكى براي توجيه وسرپوشگذارى به اجتهاد بىمبناى دستگاههاى جائر وحكومتهاى ظالم بوده كه بر عدم نگارش - وحتى نشر - روايات رسول خدا صلى الله عليه وآله تا نيمهى أول قرن دوم ، دستور دادند وبا شدت آن را تعقيب كردند . « 2 » ديگران نيز در برابر اين سنت خلفا وامرا چارهاى نديدند جز آن كه به حديث موقوف متشبث شوند ، واگر نه خود خلفا در جلوگيرىشان از نگارش ونشر آثار حضرت ، هرگز به اين روايت استناد نجستهاند . ثانياً ، آيا ممكن است خداوند تبيين آياتش را - در همهى ابعاد أصول وفروع - به پيامبرش واگذارد وحضرت به عنوان مُبيّن ومعلّم وحى ، از نگارش سنت جلوگيرى كند ؟ آن هم ديني كه جهانشمول است وبايد پيامش تا قيامت به سراسر گيتى برسد . ثالثاً ، آيا دستور به منع نگارش حديث ، مسألهاى ساده است كه تنها يك يا دو روايت آن را گزارش دهند ؟ آن هم در شرايطى كه انگيزه براي نقل اين روايت ، به لحاظ ابتلاى جامعه به آن ، بسيار زياد بوده است « 3 » وبيشتر صحابه نيز با اين فرمان مخالفت كردهاند ؛ از جمله ابن مسعود ، أبى بن كعب وخود أبو بكر كه حديث مىنوشته است ودخترش عايشه مىگويد : پدرم پانصد حديث از پيامبر خدا صلى الله عليه وآله نگاشته بود و . . . . « 4 » رابعاً ، چطور ممكن است چنين دستوري از ناحيهى حضرت صادر شده باشد ، در حالي كه اين نقل با دهها روايت از ايشان كه فرمان به نوشتن وتعليم وتعلّم وحتى به صراحت دستور به نگارش حديث مىدهند ، مخالف است ؛ به طور نمونه ، فرمان ايشان به
سلامة القرآن من التحريف (تحريف ناپذيرى قرآن) ( فارسى) — صفحة 201
مساهمون: فتح الله المحمدي ( نجارزادگان )
ص٢٠١
هامش
( 1 ) . ر . ك : خطيب بغدادي ، همان ، القسم الثالث : الآثار والأخبار الواردة عن إباحة كتاب العلم ، ص 64 به بعد .
( 2 ) . اين مطلب از مسلّمات تاريخ اسلام است وشواهد ومدارك فراوانى بر آن دلالت دارد . به طور نمونه : ر . ك : محمود أبو ريّه ، أضواء على السنة المحمدية ، ص 47 .
( 3 ) . اگر مسألهاى مورد ابتلاى جامعه باشد ، لكن تنها يك نفر آن را نقل كند ، دليل بر خطاى راوي ويا جعل ويا لا أقل بيانگر واقعهاى ويژه است .
( 4 ) . شمس الدين محمد ذهبي ، تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 5 .