مبناى كذب داشته باشد ، از جنس دروغ بوده و باطل است . اما مبناى قرآن كه همهاش حق است : « انا انزلنا اليك الكتاب بالحق » . « ال » در الحق نشانه حق بودن همهى قرآن است ، كه ذرهاى در آن احتمال خلاف واقع و حقيقت وجود ندارد . بنابراين كل مجازهاى قرآنى هم برمبناى حق مىباشند . مثلًا بيان اراده براى ديوار در قرآن تعبيرى است مجازى ، يعنى با اينكه ديوار ارادهاى ندارد ، لكن بنيهى آمادهى ويرانگرى ديوار ، خود گوياى ويرانى آن است . « 1 » پس اين ارادهى مجازى تشبيه به ارادهى حقيقى شدهاست . اما جواب از اشكال عبارت دوم ايشان كه در مورد معناى آيه و مصداق زمانى آن دچار اشتباه شدهاند اين است كه واقعيت قيامت چنان وحشتناك و هولناك است كه از شدت ترس ، كودكان پير مىشوند .
اما اشتباه ايشان دربارهى آيات اول و دوم سورهى حج « يا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزلة الساعة شىءٌ عظيم . يوم ترونها . . . » اين آيه شريفه دربارهى قيامت نيست ، ايشان در مصداق اين آيه شريفه زمانى اشتباه فرمودهاند ، بلكه مربوط به قبل از قيامت و هنگام زلزلهى پايانى جهان مادّى است كه در آن هنگامه هولناك زنانى هستند كه از ترس و وحشت طفلى كه در شكم خود دارند ساقط مىكنند و زنان شيرده ، نيز بچههاى خود را رها مىكنند و مردم چنان سرگردان و حيران مىشوند كه گويى مست شدهاند . تنها قسمت آخر آيه مجاز است كه از سرگردانى مردم به مست شدگى تعبير شده ولى در واقع مست نيستند لكن وحشت و ترس آن هنگامه عظيم آنها را به اين حالت رسانده است ، هم « و ما هم بسكارى » است . اما قسمتهاى آيه شريفهى قبلى كه زنان فرزندان خود را رها مىكنند ، حقيقت محض است .
اصولًا كل مجازهاى قرآن مانند حقيقتهايش ، هرگز كذب يا شائبهى كذب در آنها
هامش
( 1 ) - به اين معنا كه اگر فرض كنيم ديوارى اين چنينى كه در حال فرو ريختن و افتادن است چنانچه شعور و ارادهاى هم از خود مىداشت هرگز رمق نگهدارى و محافظت از خود را نداشت كه به هر حال فرو مىريخت همانند انسان عاقلى كه زير پايش سست شود و غفلتاً به زمين بيفتد و بميرد يا ناقصالعضو گردد با اين كه از عقل و شعور بالايى هم برخوردار باشد ، بنابراين در آيه شريفه نيز چنان مجازى مورد استعمال قرار گرفته كه چنانچه اين ديوار هم فرضاً از عقل و شعور كافى برخوردار بود باز هم توانايى و قدرت نگهدارى خود را نداشت چون كارش از كار گذشته و پايهاش سست و بىرمق شده است . ( خادمالقرآن )