اين كه در نصوص كتاب عهد عتيق و انجيل و قرآن ، همگى چنين آزادى ممنوع بوده است . عقل در مواجهه با نصوص وحيانى ، بايد بپذيرد كه آنچه وحى بيان فرموده ، حتماً به نفع جامعه و بشر است و اگر منافعى در آن تشخيص نداد ، بايستى بپذيرد كه جعل اين احكام از سوى شارع مقدّس ، به جهت ابتلاء و امتحان است و حتى در عين حال حكمتهايى هم دارد كه حتماً آزمايش كردنى نيست تا بخواهيم با آزمايش خلاف آن ، به نتيجهاى برسيم .
تجربهگرايى در عرصهى انديشه و تفكر نتيجهى آزمايشات خود را نشان داده است و شايد خود تجربهگرايان پيامد انديشههايشان را در آزمونها نديدند ، اما ديگران بعد از آنها مىبينند آنچه را كه نبايد انجام مىشد ، انجام شده كه آزادىهاى شهوات ، ظلمها ، تجاوزات و بىاحترامى به حقوق ديگران ، عاقبتى جز نابسامانى و بىاحترامى به نواميس عقل ، دين ، جان ، مال و آبروى ديگران ، به دنبال ندارد . عقل آزادانديش هم مطلق نيست تا بتواند پايان فكر و عملش را بسنجد . لذا بايد در بسيارى از امور ، به تجربه پايان دهد و به دستورهاى وحى تمكين كند . پس عقل غير مطلق آزادانديش ، بايد به عقل مطلق آزادانديش برگردد و به سوى آزادى عاقلانه با كمك وحى در حركت باشد . واجبات و محرّمات اصلى امورى نيست كه آزادى و آزادانديشى در آنها به گونهاى مطلق جايز باشد ، بلكه آزادى تفكّر در علوم بشرى است كه نهتنها هيچ نهيى از آن در شريعت نيست ، بلكه به تعليم و تعلم و انديشه و فكر در آن تشويق نيز شده است .
رابطهى عقل و آزادى با نصوص دينى در قضيه جبر و اختيار نهفته است : « انَّا هَدَيْناهُ السَّبيلِ امَّا شاكِراً و امَّا كَفُوراً . » ( دهر / 3 ) شما آزاد و مختاريد مؤمن باشيد يا نباشيد . به هدايت الهى شاكر يا كافر باشيد .
عقل در تفكر عقلانى خود آزاد است با محك و محور وحى يا بدون آن حركت كند .
عقل حكم مىكند طلا را با محك خريدارى كنيم . عقل به ما هو عقل نمىتواند محك عقل ديگرى باشد ، چنانكه طلا نمىتواند محك طلاى ديگرى باشد . بلكه محك و معيار حقّ ، بايد مصدر حقِّ مطلق داشته باشد . تناسب بين وحى و عقل آزادانديش اين
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 399
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٩٩