در وضعيت طبيعى و نرمال جامعه و با علم به مجازات مرتكب جرم شده است . براى چنين شخصى ، تربيت و كارهاى ديگر معنا ندارد و بايد بهگونهاى تأديب شود كه فوق نصيحت و جلوگيرىهاى قبلى باشد . اما اگر وضعيت اقتصادى و تربيتى مجرم و جامعه مناسب نباشد ، اصلًا نبايد دست دزد بريده شود ، بلكه اگر ضرورت و احتياج شديد او ثابت شود ، بايستى به او كمك مادى هم بشود تا ضرورتش مرتفع گردد و او بايد پس از رفع ضرورتش ، خسارت قبلى خود را جبران كند .
اگر منظور از اقلى بودن دين تغيير ، تبديل يا اضافه كردن به احكام دين باشد ، به هيچ وجه پذيرفته نيست . اما اگر منظور اين است كه ما جداى از شرع كارهاى ديگرى انجام دهيم كه منافاتى با شرع نداشته باشد ، امر معقولى است . اما آنچه بهطور قطعى مىتوان گفت اين است كه حداقل آنچه خدا فرموده ، آن چيزهايى است كه مربوط به خود بشر است ، امورى كه يا در آنها اختلاف خواهند داشت و يا با وجود عدم اختلاف ، به صعوبت مىتوانند به آنها برسند . حتى در اين موارد هم بسيارى از مبانى علوم مختلف را بيان فرموده است . درست است كه قرآن كتاب پزشكى ، صنعت ، روانشناسى يا جامعهشناسى نيست ، لكن مطالبى هست كه در بين متخصّصان بشرى هم مورد اختلاف و سرگردانى است و ما مشاهده مىكنيم كه خداى متعال در اين موضوعات هم مطالب و مبانى مهم را بيان فرموده است . مثلًا در روانشناسى روح ، قابل درك و آزمايش و اثبات نيست . عدهاى آن را ذهن و عدهاى آن را نيروى ناخودآگاه ، نيروى مرموز ، حسّ ششم يا . . . ناميدهاند . چون نام و نشان اين امرِ نامعلوم ، قابل آزمايش و دسترسى نيست ، قرآن حداقل لازم را فرموده و بقيه را به عهده بشر گذاشته است تا تنبل نمانند و جوياى علم باشند . همين طور در جامعهشناسى ، فيزيك ، شيمى و . . .
بنابراين حداقل لازم در قرآن در توانايىهاى بشر و حداكثر ممكن در ناتوانىها و اختلافات بشر بيان شده است و خلط اين دو حالت ، دور از شأن مقام علم و قدرت لايزال الهى است . گويى خدا نمىدانسته ما چه نيازهاى ممكنى داريم كه بيان كند تا اختلاف نيافتد . چنانكه گفتيم فلسفهبافى براى احكام ما را به جايى نمىرساند . ضعف عدهاى از
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 349
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٤٩