شرع و با ملاحظه شرائط فقهى مربوطه ، مجازات دزد ، بريدن دست است . اين مجازات نزد بسيارى از عاميان و عالمان بهترين و مؤثرترين راهحل براى مشكل دزدى هم دانسته شده است .
خوب است درباره مدلولات قصههاى ياد شده تأمل كوتاهى كنيم . به گمان من ترديد نمىتوان كرد كه فىالمثل براى جلوگيرى از دزدى به هيچوجه اجراى حكم فقهىِ قطع يد كافى نيست . ممكن است اجراى آن حكم گاهى لازم شود ، ولى « لزوم » غير از « كفايت » است . اصولًا اجراى احكام جزايى در وضعيت طبيعى و نرمال جامعه مؤثر و مفيد است . اما اگر ريشهها و زمينهها از بيخ و بن ، ويران و فاسد باشد . در آن صورت اعمال اين مجازاتها مشكلى را حل نخواهد كرد . در جامعه بايد تربيت صحيح جارى باشد ، مردم علىالعموم از سلامت روحى و جسمى برخوردار باشند ، معاششان تأمين باشد و بدون حصول اين شرايط ، مجازات به تنهايى مشكلى را حل نخواهد كرد . لذا اگر ما قائل به مجازات دزدى باشيم ( كه هستيم ) در آن صورت مجازات را بايد حداقل كارى بدانيم كه براى پيشگيرى از دزدى آن هم در يك جامعه سالم و نرمال لازم است ، نه حداكثر كارى كه مىتوان در اين باب انجام داد و همين امر دربارهء جميع احكام فقهى و حقوقى ، حتى در قلمرو عباديات محضه صادق است . براى مثال در شرع ، حداقل نمازى كه شبانهروز خواندن آن بر فرد واجب شده هفده ركعت است . اما مدلولش اين نيست كه اين حداكثر نمازى است كه فرد مىتواند بخواند ، بلكه بدان معناست كه كمتر از اين نمىشود . زكات يا خمس حداقل وظيفهى مالى است كه فرد بايد بپردازد . اما بيشتر از آن هرقدر ببخشد ، مستحب و مطلوب است . ظاهراً آخرين پناهگاهى كه در اختيار داريم ، اخلاق است . حكم دين در قلمرو اخلاق چيست ؟ براى يافتن اين حكم ، خوب است ابتدا ارزشهاى اخلاقى را به دو دستهى بزرگ تقسيم كنيم . ارزشهاى مخدوم و خادم ارزشهايى كه زندگى براى آنهاست ارزشهاى مخدوم مىناميم و ارزشهايى كه براى زندگى و در خدمت زندگىاند ، ارزشهاى خادم مىناميم . حقيقت اين است كه 99 % ارزشها خادماند ، 1 % مخدوم ( اگر به يك درصد برسد ) به تعبير ديگر اخلاق براى
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٤٦