43 اقلى و اكثرى
دكتر سروش : يكى از دوستان من نقل مىكرد كه در سالهاى 47 و 48 بيمارى و با در مكّه شايع شده بود و لذا به حجاج توصيه مىشد تا بعد از تخليه دستهاى خود را با صابون بشويند . مىگفت اما روحانى كاروان ، ما را به جدّ از شستن دست با صابون و ضدعفونى كردن آنها منع كرد . استدلالش هم اين بود كه اگر اين كار لازم بود ، حكمش در شرع مىآمد و چون در فقه نيامده و واجب نشده ، پس معلوم مىشود كار لازمى نيست .
واقعهى دوم يكى از مسئولان بلند پايه جمهورى اسلامى به من مىگفت : ما با پارهاى از اعضاى جامعهى مدرسين قم درباره نابسامانىهاى وضع اقتصادى كشور گفت و گو مىكرديم و آقايان به صراحت مىگفتند : شما به احكام شرعى عمل كنيد و خمس و زكات را مطابق حكم شرع از مردم بگيريد و خرج كنيد ، مطمئن باشيد كه تمام مشكلات اقتصادى حل خواهد شد . و بر بينش حداكثرى در فقه ، مهر تصويب تام و تمام نهاد .
واقعه سوم مربوط به مسأله قصاص و ديات بود . چنانكه مىدانيم مطابق احكام