تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢

42 خدا مىخواسته !

دكتر سروش : اين كه شما مىگوييد « خداوند مىخواسته » يعنى چه ؟ اين كه خداوند مىخواسته يا نمىخواسته ، در اينجا هيچ چيز را تعيين نمىكند . اگر قرآن به جاى شش‌هزار و اندى آيه كه الآن هست ، ده‌هزار آيه داشت ، ما باز هم مىگفتيم خدا مىخواسته ده‌هزار آيه باشد . ما براى اين كه بدانيم خداوند چه چيزى را مىخواسته هيچ مشخصه‌اى نداريم . اين « خدا مىخواسته » هميشه يك تبيين حادثه پس از وقوع است . اين تئورى خدا مىخواسته ، هيچ دردى را دوا نمىكند . هيچ وقت اراده‌ى خدا ، خواست خدا ، مشيت خدا ، و امثال اين‌ها را به منزله‌ى تئورىهاى تبيين كننده‌ى حوادث طبيعى به كار نگيريد . تئورىهاى علمى ، تبيين پس از وقوع واقعه نيستند ، بلكه قبل از وقوع واقعه معيّن مىكنند كه چه بايد بشود . من نمىگويم خواست خدا در كار نيست ؛ مىگويم براى تبيين حوادث نمىشود از آن استفاده كرد . مگر اين كه شما بگوييد محال است كه خدا غير از اين كه هست بخواهد . آن وقت من به شما خواهم گفت شما يا خدايى كرده‌ايد يا شاگرد خدايى ، و الّا اين را كه خدا غير از اين بخواهد را از كجا مىشود فهميد ؟ [ آفتاب / 15 / ص 77 ]