آيةاللَّه صادقى : اگر در كتاب و سنّت ، به خاتميت تصريح نشده بود ، هيچ كسى ديگر نمىتوانست بگويد آيا وحى رسالتى پايان يافته است يا نه ؟ زيرا فرستندهى وحى ، خداى متعال است و تنها اوست كه مىتواند پايان بخشيدن به وحى را اراده فرمايد ، اگر اراده فرموده بود كه وحى پايان نيابد ، مثل شرايع گذشته يا بشارت به رسول و وحى آينده مىداد يا اگر هم بشارت نمىداد ، عدم تصريح خداى متعال به پايان كارى ، انجام آن را محتمل مىسازد . اما اكنون كه تصريحات روشن به خاتميت وحى و خاتميت رسول و نبى وحى دارد ، ديگر جاى بحث نمىماند . ديگران فرستندهى وحى نيستند كه بدون استناد به كلام خدا ، چيزى را كه به خداى عالم مربوط است ، از بيرون بخواهند ثابت كنند .
خاتَم نيز در آيه به معناى مُهر و امضاى پايانى وحى است . يعنى اين مُهر اختتام رسالت ، هم شرايع و رسالتهاى قبل را تصديق مىكند و هم ادعاهاى بعد را تكذيب مىنمايد ، زيرا بعد از مهر و امضاى پايانى هر نامهاى ، اگر مطلب ديگرى اضافه شود ، مورد تأييد صاحب نامه و امضاءكننده نيست ، بلكه تكذيب مىشود .
بنابراين رسالت و تجربههاى دينى به معناى استمرار رسالت هرگز پذيرفتنى نيست و حديث مذكور هم قطعاً از جعليات است . زيرا مقام عصمت علمى ، عقيدتى و عملى انبياء بر كلّ مكلفان از جن و انس در طول تاريخ مقدم است و محال است كسانى در مقامات علمى يا معنوى بر ايشان سبقت گيرند ، بنابراين جايى براى غبطه خوردن ايشان به ديگران باقى نمىماند . البته انبياء براى ساير مكلفان دلسوزىهاى شديد دارند .
چنانكه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بهخاطر گمراهىهاى مردم بسيار ناراحت و محزون مىگشت كه چرا مردم هدايت نمىشوند ، لذا آياتى نازل شد كه : « يا ايها الرسول لا يحزنك الذين يسارعون فى الكفر » ( مائده / 41 ) اين قبيل آيات دليل است بر اين كه انبياء به خاطر مردم گناهكار و گمراه ناراحت و محزون مىشدند ، اما نسبت به مؤمنين حالت مهربانى و مسرت دارند : « و بالمؤمنين رئوف رحيم » ( توبه / 128 ) غير از اين دو حالت براى انبياء نسبت به مردم ، حالت ديگرى متصور نيست . آنان هرگز نسبت به كسى غبطه
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 290
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٩٠