تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
كه پيامبر به ميان آدميان مىآيد و دين مجموعه‌ى برخوردها و موضع‌گيرىهاى تدريجى و تاريخى پيامبر است و چون شخصيت پيامبر مؤيد است و عين وحى است ، هرچه مىكند و مىگويد نيز مقبول و مؤيد است . چنان نبود كه پيغمبر يك كتاب از پيش تأليف شده را در اختيار مردم بگذارد و بگويد هرچه از آن فهميديد ، همان را عمل كنيد . قرآن تدريجاً و در تناسب با بازيگرى مردم نازل مىشد و در عين حفظ روح پيام ، در پاسخ به حوادث شكل مىگرفت . يعنى حوادث روزگار در تكوين دين اسلام سهم داشتند و اگر حوادث ديگرى رخ مىداد ، چه بسا اسلام ( در عين حفظ پيام اصلى خود ) با تكوّن تدريجى ديگرى روبه‌رو مىشد . [ تجربه‌نبوى / ص 17 - 23 ] آيةاللَّه صادقى : ميان هر استادى و پيامبر ربانى فرق هايى است كه مهمترين‌اش اين است كه استاد احياناً خطا مىكند يا كوتاه‌نگرى دارد ، و يا به پرسش‌ها و نيازهاى علمى شاگردان پيش از سؤالشان اطلاعى چندان ندارد ، اين وضع بشرگونه استاد است كه هر اندازه هم عالم باشد ، مجهولاتش بيشتر از معلومات اوست ، ولى پيامبر كه فرستاده خداست ، براى رهبرى گمراهان است به سوى علم‌هايى مطلق كه هرگز در آن‌ها خطا ، كوتاه‌نگرى يا تكامل نيست ، اگر سؤالى مىشد ، پيامبر مسلماً بدون وحى پاسخ بسيارى سؤال‌ها را نمىداند و اين خداست كه چه سؤالى بشود يا نشود ، علم به ماكان و مايكون دارد . بنابراين‌اگر سؤالى بشود ، خداى متعال به پيامبر پاسخ وحيانىاش را مىدهد تا او هم بازگو كند . مثلًا شخصى از پيامبر درباره‌ى خدا پرسيد . پيامبر منتظر وحى شد . سپس آيات سوره‌ى توحيد نازل شد : « قل هواللَّه أحد » ، لفظ « قل » دليل است كه پيامبر از خود پاسخ را نفرمود ، بلكه كسى به او القاء كرده است كه : « بگو . . » و اگر هم سؤالى نشود ، خداى متعال بدون سؤال آن‌چه در نظر دارد ، نازل مىكند و محتاج بروز حوادث نمىماند تا خواسته‌اش را بيان كند . طبق آيات قرآن ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است : « إن انا الا بشر مثلكم يوحى الى » كه من جز بشرى مانند شما نيستم ( ولى ) به من وحى مىشود ( و نه به شما ) . روى اين اصل گفتار ، رفتار و سكوت حضرتش ، هر سه سنّت‌هاى وحيانى پيامبر هستند ، نه آن‌كه از خود حرفى صادر كرده باشد . درست است