تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢

31 من معتقد نيستم خدا مىدانست . . ! ! ! ؟

دكتر سروش : آن‌چه ما در محصول وحى پيامبر مىبينيم ، با آن‌چه در حيات پيامبر به‌طور خصوصى يا عمومى مىگذشته است ، بسيار نزديك ، بلكه عجين است . اين چنين نبود كه از قبل چيزهايى آماده باشد . و اين مطالب از پيش ساخته در ذهن و قلب پيامبر ريخته شود و ايشان هم مأمور باشد كه آن‌ها را با مردم در ميان گذارد . من معتقد نيستم خداوند مىدانست كه فلان‌كس ، فلان سؤال را از پيغمبر خواهد كرد و پيشاپيش آيه‌اى را حاضر كرده بود كه تا او آن سؤال را كرد ، آن آيه را همان‌جا به پيامبر وحى كند . مىتوان اين مسأله را به اين صورت ديد كه پيامبر با سؤالى روبه‌رو مىشد ؛ نفس اين سؤال ، آن‌چه را كه به منزله‌ى جواب به سؤال كننده داده مىشد ، توليد مىكرد . [ آفتاب / 15 ] آيةاللَّه صادقى : اين مطالب با هرتوجيهى و با هر عنوانى كه بيان شده باشد به هر حال جهالت و نادانى گوينده را نسبت به وحى الهى مىرساند . زيرا گوينده در اين مقاله ، يكسرى جهل و نادانى را به ساحت قدس الهى نسبت داده « تَعالَىاللَّه عَمّايَصِفُون » در حالىكه خداى متعال صاحب علم مطلق و خدشه‌ناپذير است . خداى متعال از قبل همه