چيز را مىداند و علم او به كوچكترين حركت و فعل بندگان و اتفاقات و همه چيز ، شامل و محيط است ، و ناديده گرفتن علم خدا ، ناديده گرفتن يكى از سه صفت ذات الهى است كه خداى متعال داراى علم ، قدرت و حيات مطلق ، ابدى ، ازلى و بىنقصان است . بر اين مبنا ، انكار علم كلى خدا ، هم غير عقلانى است و هم بر خلاف قرآن . اگر هم مىخواهيد رابطه علم مطلق الهى را با اختيار بندگان توجيه كنيد ، بازهم بايستى برمبناى قرآن و خود شريعت سخن بگوييد ، نه آنكه از خود چيزى بسازيد كه شريعت با آن موافقتى ندارد ! توجيه شما در توليد جواب به نفس سؤال در مورد پيامبر اصلًا صادق نيست ، و بعضاً درمورد خداى متعال صادق است . يعنى گاهى سؤالاتى مىشد و خدا نيز پاسخ آن را با وحى به پيامبر القاء مىفرمود ، اما در بسيارى موارد هم سؤالى نمىشد و خداى متعال بدون بروز نفس سؤال ، مطلبى را بيان مىفرمود .
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 273
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٧٣