شعور دارند . چون ضمير در « يُسَبِّح » براى عاقل است و فعل حمد و تسبيح از كسى سر مىزند كه به حدّ خود ، شعور ذكر و ستايش خدا را دارد . لكن شعورها مراتب دارد . شعور جمادى ، گياهى ، حيوانى ، جنّى ، ملائكى و انسانى كه براى دريافت رمز وحى به هر يك در قرآن آياتى موجود است . مثلًا سورهى زلزال متكفّل بيان وحى نخستين به جمادات است :
« بسماللَّه الرّحمن الرّحيم . إذا زُلزِلَتِ الارضُ زِلزالَها . وَ أخَرجَتِ الارضُ أثقالَها . و قالَالانسانُ ما لَها » هنگامى كه زلزله عمومى زمين را فرا گرفت و زمين سنگينهاى - درونى - خود را برون ريخت ، در اين وقت انسان سرگردان و حيران مىگويد چه اتفاقى افتاده است ؟
« يومئذٍ تُحدِّثُ اخبارَها » در اين روز زمين گزارشات خود را بيان مىدارد . « 1 »
گزارشاتى مربوط به كل وقايع اتفاقيه كه در روى زمين رخ داده است . زمين چگونه و به چه وسيله گزارش مىدهد ؟ « بِأَنَّ رَبَّكَ اوْحى لَها » به وسيلهى آنچه خداى تو براى زمين وحى و رمز كرده است .
زمين به خودى خود ، دستگاه گيرنده و فرستنده نيست و فىنفسه چنين قابليّتى را ندارد ، بلكه بايد سازماندهى شود تا اين فلزات و مواد گوناگون ، استعداد گيرندگى و فرستندگى پيدا كنند . مانند فلزات و اشيايى كه براى ساخت دكلها و اختراع دستگاههاى گيرنده و فرستندهى صدا و سيما جزء مواد اصلىاند و با اين كه مضمون مطالب را نمىفهمند ، اما آنها را مىگيرند و مىفرستند . « 2 » اين مواد كه شعور و فهم
هامش
( 1 ) - پس معلوم مىشود كه زمين قبلًا تَلَقّياتى داشته كه در اين روز گزارش مىكند و نه تنها زمين كه كُليّهى اعضاء بدن انسانها نيز عليه صاحبانش گزارشاتى دارند . و همچنين شاهدان عينى « اذ يَتَلقّى المُتَلَقّيانِ عن الْيَمينِ وُ عَنِ الشّمال قَعِيْد » ( سورهى ق / آيه 17 ) و نيز تمام عالم مادّه هر كدام از اشياء به نوعى تلقياتى داشته و دارند و در قيامت عليه بشر گزارش مىدهند . ( خادمالقرآن )
( 2 ) - اشارهاى بس نغز و پر مغز به دَكَلهاى گيرنده و فرستندهى صدا و سيما و مانند آن را در ( سورهى / آيه 38 ) مىبينيم : « أَم لَهُمْ سُلَّمٌ يَستَمِعُونَ فيهِ فَلْيَأتِ مُسْتَمِعُهُم بسُلطانٍ مُبينٍ » آيا براى آنها [ كه وحى الهى را از ملاء اعلى منكرند ] نردبانى است كه در آن بشنوند ؟ . . .
در اينجا لفظ « فيه » نازل شده است و نه « عليه » ، كه دومى مربوط به نردبانى است كه بر روى آن مىروند تا به جايى بالا برسند و از آنجا بشنوند ، ولى اوّلى « فيه » يعنى شنيدن در نردبان است كه فعلًا نمونهاى به جز دكلهاى گيرنده و فرستندهى صداها و سيماها و دكلهاى گيرندهى امواج مخابرات و ماهوارهها ندارد و اگر در آينده وسايل ديگرى هم اختراع شود كه همين كار را انجام دهد ، آيه شامل آنها هم مىشود .
در گذشته اينگونه آيات را تأويل به پاداش اعمال و يا تجسم اعمال مىكردند كه هر دو بر خلاف نصّ و ظاهر آشكار قرآن است ، بلكه بايد به « فيه » و « أوحى لَها » در سوره زلزال ، دقت بيشترى مىكردند . « نقل از كتاب فقه گويا » .
با توجه به بيان استادناالاعظم ، معناى تكامل و تعالى در معناى آيات و اينكه ابن عباس فرمودهاند كه : ( انَّ فى القُرآنِ آياتٌ متشابهات ) يُفسِرُها الزمن ، در قرآن آياتى متشابه است كه زمانها تفسيرشان مىنمايند ، نمونهاش همين است كه ذكر شد بنابرين ، تكامل علمى ، هرگز به معناى كثرت و تكثر و پلوراليسم نيست ، بلكه انسانها در قدم اول ممكن است مصداقى از موضوعات را دريابند و به مرور زمان مصداقى ديگر و مصداقى ديگر مانند كودكى كه در مرحله اول از معناى غذا فقط شير مادر ، آب ، چايى و قنداق را مىفهمد قدرى بزرگتر مىشود ، بيسكويت و نان و برنج ساده و غيره را مىفهمد قدرى بزرگتر مىشود تا جايى كه كباب و مرغ و ماهى و سبزيجات و ميوهها و . . . را نيز مىفهمد اين به معناى تكثر در فهم غذا نيست ، غذا يك معنا بيشتر نداشت لكن همان معنا داراى مصاديقِ ضعيف و متوسط و قوى بود ، كه انسان كامل و بالغ همه انواع آن را مىفهمد ولى كودك مقدار متوسط را و طفل مقدار پايينتر را لطمهاى هم به معناى لغوى « غذا » نمىخورد و هرگز كسى در اين مورد معناى كثرت و پلوراليسم غذايى را قائل نيست ، دين و شريعت هم همين است بچه و كودك در مرحله اول از دين فقط اسم خدا ، اسم رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ، اسم ائمه معصومين عليهم السلام ، نماز ، خواندن قرآن ، به مسجد رفتن و امثال آن را آن هم در سطح شرح الاسمى مىفهمد ، قدرى بزرگتر مىشود روزه ، صدقه ، حرمت دروغ و حُسن صدق را مىفهمد و مىگويد دين همينهااست - رشد علمى و عقلى بالاتر مىرود مىفهمد كه حج ، جهاد ، امر به معروف ، نهى از منكر ، توّلى و تبرَّى ، رسالت و امامت و هكذا قدرى بالاتر و بالاتر مىرود به كُنه مطالب مىرسد تفكّر مىكند تدبّر مىكند بررسى دقيق مىكند ، تا جايى كه صحيح و سقيم جملاتِ له و عليه دين را نيز مىفهمد آيا اين پلوراليسم است ؟ تكثر است ؟ يا مرحله به مرحله است ؟ چنانچه من و شما در جازدهايم و در مرحلهى پايين از حدّى كه بايد باشيم قرار گرفتهايم و به معناى وحى توجّه دقيق نكرده و سطحى قرآن را بررسى نمودهايم و هر كدام با عقل ناقص خود و با غفلت از قرائن و شواهد موجود در وحى مطلبى را پذيرفتيم و ديگرى مطلب ديگر را و همينطور ، آيا اينها پلوراليسم و تكثر دين است ؟ يا تكثر جهالتهاى ما ؟ مقصر كيست ؟ خود ماييم . نه شريعت و نه رسولان و نه خدا متعال . ( خادمالقرآن )