پاره شدن آن با مداخله مستقيم خداوند يا نسبت دادن سخن وحيانى حقيقتاً به نبى و مجازاً به خداوند را به همراه ندارد . امتياز دوم اين است كه به علت تبيين وحى با اثر آن و قول به استمرار وحى ، زمينه تعارض ميان وحى و عقل را كه به صورت تعارض وحى و فلسفه و وحى و علوم ظاهر مىشود ، از ميان برمىدارد . اين نظريه وحى را در افقى غير از افق علم و فلسفه مطرح مىكند كه آن ساحت « به كلى ديگر » است . اين نظريه با نظريات متأخرين از پروتستان چون كارل بارت و پاول تيليخ كاملًا قابل مقايسه است .
[ هرمنوتيك / 10 ]
دكتر سروش : تأكيد بر اين نكته ضرورى است كه نفس تجربه دينى ، كسى را پيامبر نمىكند و صِرفِ ديدن مَلَك يا پس پردهى عالم شهادت ، نبوّت نمىآورد ، فرشتهى الهى بر مريم هم ظاهر شد و عيسى عليه السلام را به او هديت كرد ، اما مريم پيامبر نشد . [ تجربهنبوى / ص 5 ]
آيةاللَّه صادقى : ابتدا در معنا و انواع و مراتب وحى بحث مىكنيم :
وحى در لغت عبارتست از اشارهى رمزى . مفردات راغب مىگويد : « أصلُ الوَحى الاشارة السّريعة و . . . » اصولًا تبيين مطلب براى ديگران به چند شكل مىباشد . يا با لفظ است يا با اشاره ، يا با عمل و گاه بدون لفظ و اشاره و عمل ، بلكه از درون به درون انتقال دادن است .
وحىها بهطور كلى مشترك بين مخاطِب و مخاطَباند . يعنى ديگرى كه مورد اشاره و رمز نيست ، آن را نمىفهمد . مثلًا وحى بر مكلّفين را حيوانات ، جمادات و گياهان نمىفهمند و بالعكس ، وحى به زنبور عسل را انسانها نمىفهمند همچنين وحى به ساير موجودات عالم را ، اما وحى در الفاظ قرآن كريم كه پيامبر صلى الله عليه و آله تنها رسانندهى آن از طرف خدا به مكلفين انس و جن و . . . است ، قابل فهم همگانىِ مكلّفان است .
امّا وحى در حروف مقطعه رمزى است بين خداى سبحان و پيامبر صلى الله عليه و آله كه اگر گفتم الف ، مراد اين است اگر گفتم لام ، آن است الى آخر . ديگران كه از رمز آن آگاه نيستند ، نمىتوانند بگويند اين حروف بىمعناست . زيرا لفظ بىمعنا ، مهمل است و در قرآن
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 241
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٤١