تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
9 - روايات ثَقَلَين كه فوق حد تواتر است ، با تعبيرات مترادف از سوى پيامبرگرامى صلى الله عليه و آله تأكيد بر ماندگارى دو امانت گرانبهاى تحريف نشده‌ى حضرتش در بين مسلمين دارد ، يعنى : « كتاب‌اللَّه و عترتى » يا « كتاب‌اللَّه و سنّتى » ، پس آن‌چه به نام پيامبر جعل شده باشد خارج از اين دو يادگار نبىّ و قابل شناسايى است . 10 - اصل در هر چيزى ، پاكى و برائت است مگر آن كه بر تهمت وارد شده ، دليلى علمى اقامه شود و بر تحريف قرآن تاكنون هيچ كس نتوانسته و نخواهد توانست دليل جامع و مانعى ارائه نمايد . ما در طول تاريخ هيچ كتابى درباره تحريف قرآن سراغ نداريم . لكن متأسفانه آقاى نورى با جمع‌آورى حدود 19 حديث از قول پيامبر و ائمه : ، لكّه‌ى سياهى در تاريخ علماى شيعه به جاى گذاشت كه اولًا هر 19 حديث اشكالات بسيار واضح و حتى مضحك دارد ، و ثانياً خود حاجى نورى بعد از نوشتن « فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب‌ّالارباب » كتاب ديگرى بر عدم تحريف قرآن نوشت و به يكى از معروف‌ترين شاگردانش يعنى حاج آقا بزرگ تهرانى ، « صاحب الذريعة » گفت : « راضى نيستم كسى فصل‌الخطاب را بخواند پيش از آن كه اين كتاب را بخواند . » گرچه داستان نوشتن « فصل الخطاب » نيز بسيار حيرت‌انگيز و ساده‌لوحانه است كه مرحوم آيةاللَّه مرعشى نجفى « ره » براى اينجانب و سايرين نقل فرمودند و من نيز در جاى خود آن را براى عموم گفته‌ام . لكن در اينجا به دو حديث از 19 حديث اشاره مىكنيم تا بدانيد اين كتاب چگونه حتى از پايين‌ترين درجه علمى ساقط است . « 1 » در ( آيه‌ى 59 بقره ) و ( آيه‌ى 162 سوره‌ى اعراف ) ، حاجى نورى حديثى مىآورد كه كلمه « آلَ مُحمّدٍ حَقَّهُم » را اضافه بر آيه دارد و در قرآن نيست : « فَبَدَّلَ الذينَ ظَلَمُوا [ آلَ مُحمّدٍ حَقَّنهُم ] قَولًا غَيْرَ الَّذى قيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلنا عَلَى الَّذينَ ظَلَمُوا [ آلَ محمّدٍ حَقَّهُم ] رِجْزاً مِنَ السَّماء . » اين آيه در دو سوره بقره و اعراف به همين صورت بدون كلمات « ال محمد حقهم » آمده است و داستان آيه درباره‌ى زمان حضرت
هامش
( 1 ) - در مقدمه‌ى تفسير « الفرقان » ص 46 - 44 در پاورقى به‌طور مفصل درباره اين 19 حديث و داستان فصل الخطاب بحث شده است
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 221 | الشيخ محمد الصادقي الطهراني