موسى عليه السلام است كه آن حضرت هنگام ورود به شهرى كه احتمالًا بيتالمقدس بوده ، به قوم بنىاسرائيل كه همراهش بودند ، فرمود : بگوييد « حِطَّة » . ولى قوم بنىاسرائيل به جاى آن گفتند : « حِنطَة » ! ! و حضرت موسى عليه السلام را مسخره كردند كه آيه مىفرمايد :
« قَولًا غَيْرَ الّذى قيلَ لَهُم » گفتهى آنان غير از آن چيزى بود كه به ايشان گفته شده بود . و اين اصلًا ربطى به آل محمد و ظلم به اهل بيت ندارد و جاى بسى شگفتى است ! ! يا در ( آيهى 90 سورهى بقره ) كلمهى « علي » را اضافه كرده است : « بِئْسَمَا اشْتَرَوا بِهِ انْفُسَهُم أن يَكْفُرُوا بِما انْزَلَاللَّهُ [ فى علىٍ ] بَغْياً . . . »
باز هم اين آيه در مورد كفر ورزيدن بنىاسرائيل به كتاب تورات در زمان حضرت موسى عليه السلام است و درباره وجود نازنين على عليه السلام و حتى پيامبر صلى الله عليه و آله هم نيست .
ما آيات بسيار محكم و متينى دربارهى اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام در قرآن داريم كه در تفسيرالفرقان بهطور مفصل از مقام ولايت ايشان با استدلال به آيات مورد نظر دفاع كردهايم . ديگر نيازى به اين گفتههاى بىاساس و احاديث مجهول و مَجعُول نداريم تا آبروى قرآن و اسلام را به خطر اندازيم . پس مىبينيد كه آمدهاند با اين شيوهى منحرف ، نام على عليه السلام را در قرآن جا بزنند ، ولى حيثيت اميرالمؤمين عليه السلام و قرآن كريم و اصل و اساس اسلام را زير سؤال بردهاند . به اين ترتيب تكليف كسى كه بخواهد به صورت دست دوّم يا چندم به گفتههاى حاجى نورى و ديگران استناد كند ، معلوم و روشن است .
11 - رسول گرامى اسلام و ائمه هدى : بارها و بارها مسلمين را در شناخت احاديثشان به قرآن كريم ارجاع دادهاند . آيا معصوم كسى را به سوى كتابى هدايت مىكند كه كم و زياد داشته باشد ؟
اين احاديث چنان در حد فوق تواتر هستند كه به صورت قاعده درآمدهاند : « ما وافَقَ كِتابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ ما خالَفَ كِتابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ » و همين طور حديث شريف مُنى كه ذكر شد .
اولًا در كل اين احاديث مىفرمايند كتاب نه كُتُب ، ثانياً اگر تحريفى در قرآن باشد اين احاديث را به كدام قرآن ارجاع دهيم ؟ به قرآن مُحَرَّف ؟ ! بنابراين چيزى بيش از يك
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٢٢