درحقانيت هيچگونه تفاوتى ندارند و فهم غلط و نادرست از شريعت نه تنها مشاركتى با حقّ ندارد ، بلكه با حق تباين و تضاد كلى دارد ، بنابراين هم با دين در تعارض است و هم با فهم درست از دين . گرچه فهم درست از دين با فهم نادرست متعارض مىشود ، اما دين هم با فهم نادرست از دين تعارض و تناقض شديد داشته و دارد . لكن همين دين و شريعت با فهم درست و صحيح مأنوس و اشتراك مطلق دارد . يعنى رابطهى خود شريعت با فهم صحيح از شريعت ، عموم و خصوص مطلق است كه عامش خود شريعت است ، زيرا فهمهاى صحيح ، هميشه كمتر از خود شريعتند ، نه آن كه متعارض با آن باشند . اما رابطهى دين با فهم نادرست ، تباين است ، تضّاد است . تضارب است و ما بارها عرض كردهايم كه در تفسير دين و فهم شريعت ربانى اگر از عوامل و تجارب برون دينى بشرى استفاده شود ، حتماً باعث گمراهى و ضلالت مىشود و در نتيجه باعث تناقض با دين و فهم صحيح از دين مىگردد ، چنانچه جوّ موجود اسلامى ما هم اكنون به خاطر دورى از قرآن كريم گرفتار همين ضلالتها مىباشد .
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٣٦