مثنوى :
گر چه اين خور بر همه يكسر بتافت * ليك هر كس در خور خود نور يافت
اندرون خانه نور آفتاب * هم به قدر روزنه افكنده تاب
لمؤلّفه :
صانع چو بود آينهء اصل وجود * يعنى كه نمايندهء هر بود و نبود
در كتم عدم هر كه بههر شكل كه بود * امروز در آينه همان شكل نمود
و فهم اين دقيقه بدون رياضت قوّهء عاقله و قوّهء عامله نتوان .
شعر :
برتر است اين سخن ز درك فهوم * كى شود درك جز به ترك رسوم
نرسد كس بدين به بوالهوسى * بگذر از اسم و رسم تا برسى
نسبت اين اشكال بهمعتزلى دون اشعرى در قولش « حلّ اين مسأله بر معتزلى مشكل بود » مبنىّ است بر توجيه كلام اشعرى و تأويل آن به اينكه مراد شيخ اشعرى در اصل همين معنى حقّ بوده است و در نظر ناقصان مشتبه به معنى باطل شده است ، چنان كه در طىّ تحرير محاكمه نوشتيم و بر تقديرى كه اين معنى باطل ، مراد شيخ اشعرى باشد باز وجه تخصيص ظاهر است و آن اين است كه اشاعره قائلند به اينكه : « فعل از فاعل و تاوان عمل بر قابل » ؛ و در اين قول مخالفت نكردهاند ، بلكه مخالفت را تنها همين معتزله كردهاند كه مىگويند : « فعل از بنده و تاوان عمل بر بنده » چنان كه بيانش گذشت .
و آنچه در آخر فرموده كه : « خوب را بد نتوان كرد و بدان را نيكو » الى آخر ، ممنوع و نامشروع و غير مسموع است ؛ چه اين « نتوانستن » نسبت به خدا مدفوع است به آنچه گذشت در بطلان تفويض ، به اين معنى كه خدا قادر نيست بر اينكه بنده را از ارادهاش برگرداند و ميان او و فعل او مانع شود كه
« وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً »
« 1 »
« وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً » .
« 2 » وفى الصافى عند قوله تعالى :
« وَ لَوْ
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) : 99 .
( 2 ) . هود ( 11 ) : 118 .