قال أيضاً : « أعوذ بك منك » ، ويظهر أيضاً أن ليس على ظاهره قول سلطان العلماء :
فعل از فاعل و تاوان عمل بر قابل * حلّ اين مسأله بر معتزلى مشكل بود
لما ظهر أنّ خالق العاصي - سيّما إذا لم يكن خلقه للمعصية - ليس فاعلًا للمعصية ، كما يعرف العاصي ، ويعترف به .
مثلًا زيد ، اگر عمرو را كاتب خود گرداند وآلات و ادوات كتابت آنچه شايد و بايد به او دهد ، به اين شرط كه عمرو در تمام عمر همين براى او كتابت كند ، معلوم است كه آنچه عمرو بنويسد خواه براى زيد و خواه براى غير زيد ، كلمهاى از آن را نتوان گفت كه زيد نوشته است و فاعل آن نوشتن زيد است .
پس هر گاه زيد فاعل نباشد ، با اينكه اقرب است از خدا در علّيّت ، هر آينه خداى تعالى كه علّت بعيده است بهطريق اولى فاعل نباشد ؛ اين است كه گفتيم : سخن سلطان در اين بيت ظاهرش فاسد است ؛ چه مقتضى آن است كه مثال ربّ العباد و عباد در افعال ، مثال متكلّم و عوامل نحويّه باشد در اعمال ، چنان كه اعمال اين عوامل به اعمال متكلّم است هر يك از آنها را حَسَب ما كانَ عليه و در حقيقت عامل متكلّم است نه عوامل ، همچنين افعال عباد نيز به اعمال ربّ العباد باشد قدرت و ارادهء هر عبدى را حَسَب ما كانَ عليه و فاعل في الحقيقه ربّ العباد باشد نه عباد و نه چنين است ، بلكه موافق ابياتى كه در خاتمه از حضرت امام كاظم عليه السلام بيايد ، حقّ تعالى را بههيچ وجه در فاعليّت مدخليّت نيست و اصلًا در اصل صنعت دخلى ندارد ، گو بعضى شرايط و اسباب وآلات و از آن جمله نفس فاعل و قدرت او معلول حقّ تعالى باشد .
والحاصل : قول سلطان العلماء در اين بيت و من تبعه بهفاعليّت حقّ تعالى فاسد است و تمام اين ابيات اين است :
بيت :
آنچه از نقد عمل قلب مرا حاصل بود * چون شمردم همگى سكّهء آن باطل بود
گفتم از دست قضا سكّهء باطل نسزد * راست ديدم كجى قلبى آن از دل بود
دانه در خاك گهى خوب و گهى بد رويد * عيب زارع چهكنى عيب تو را در كل بود
خواهش ما و تو گرچه اثر خواهش اوست * خواهش او همگى از كشش قابل بود