تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
و امّا جبر آن است كه بى خواهش و ارادهء عبد موجود شود ، يعنى ارادهء عبد را مدخليّتى در وجود فعل نباشد ، چنان كه اشعرى به آن قائل است ؛ چه در اين صورت صادق نيست كه بنده خواست و كرد به خواهش خود و يا لااقلّ بنده خواست و ديگرى كرد به سبب خواهش بنده و اين لامحاله منافى كردن به خواهش است كه معنى اختيارى بودن فعل است . پس از وجوب استناد ارادهء موجبهء فعل به واجب الوجود جبر اصلًا لازم نيايد و ايجابى كه لازم آيد منافى اختيار نباشد . اگر گويند : ميان صورتين فرق به اين نشد كه يكى به مدخليّت اراده است و ديگرى بدون مدخليّت ، امّا در اين معنى فرق نشد كه فعل در هر دو صورت اضطرارى است ، به اين معنى كه قادر نيست بر ترك ؛ چه هر گاه نزد وجود داعى فعل واجب شود و به ارادهء خود واجب شود لا محاله قادر بر ترك نخواهد بود . جواب گوييم : لانسلّم كه در صورت اوّلى فعل اضطرارى باشد ؛ چه اضطرارى آن است كه بى مدخليّت اراده باشد و آن صورت دوم است . امّا صورت اوّلى چون به مدخليّت اراده است اضطرارى نيست و لانسلّم كه در صورت اوّلى قادر بر ترك نباشد ؛ چه معنى قدرت آن است كه فاعل اگر خواهد كند و اگر نخواهد نكند و در صورت اوّلى چنين است كه اگر نمىخواست و اراده نمىداشت نمىكرد و گو نتواند كه اراده نداشته باشد و در مفهوم قدرت معتبر نيست كه ارادهء فعل نيز مقدور باشد ، بلكه مقدوريّت فعل معتبر است و بس . اگر گويند : فرق چيست كه واجب الوجود فعل را در دست بنده ايجاد كند ، يا ايجاد چيزى كند كه نزد وجود آن چيز بر بنده فعل واجب شود ؟ جواب گوييم : فرق از زمين تا آسمان است ؛ چه در صورت اوّل فعل را ديگرى كرده و در صورت دوم فعل را بنده خود به ارادهء خود كرده [ است ] . و ببايد دانست كه قوّت وقع اين شبهه در دل‌ها به سبب قلّت تدبّر است ؛ چه مفهوم