چرا گفتنى است .
گفت : بنابر اين ارتفاع امان از عقل لازم آيد و اين بالاتّفاق باطل است .
گفتم : لانُسلّم كه ارتفاع امان از عقل لازم آيد ، بلكه چيزى كه لازم مىبايد بر اين تقدير ارتفاع امان است از احكام و مسائل و دلايلى كه احتمال مىرود كه رهبر بهتحقيق آن قوّهء واهمه باشد و عقل برهنمونى قوّهء واهمه و غير آن پى به آن برده باشد .
امّا هر گاه در حكمى ثابت شود كه رهبر به آن عقولى است كه انوارش از ظلمات نادانى و هَواجس نفسانى و غواشى امكانى مبرّا و معرّاست ، هر آينه كمال وثوق و نهايت امان به آن باشد و تصديقش واجب و اطاعتش لازم بود و راه شكّ در آن نبود ؛ چه عقل حجّت خدا و سراج نهى است ، چنانچه در مجلّد اسرار اشرار و مجلّد جبر و اختيار به تكرار سمت تفصيل يافت .
گفت : پس چه فرق است ميانهء گفته من و گفتهء تو ؟ يعنى چنان كه در هر گفتهء من احتمال خلاف واقع مىرود و در آن بيم خطاست و مىتواند بود كه رهبر بهتحقيق آن ، عقل نباشد ، در گفتهء تو نيز اين احتمالات راه دارد ؟ !
گفتم : فرقى است بسيار ؛ زيرا كه گفت و گوى اين ضعيف در مثل وجود صانع است كه چون اثبات آن بهشرع انور ممكن نيست ، ناچار بر پروردگار لازم و واجب است كه به رحمت شامله و حكمت كاملهء خود قوّهء عاقله را از شرّ وهم و عادت و غواشى طبيعت و وسوسه و شيطنت در حفظ و حمايت خود قرار دهد والّا امان از عقل برخيزد و چون ثبوت آن بهشرع ممكن نيست ، از ارتفاع امان از عقل ، در آن حرج ، بلكه هرج و مرج لازم مىآيد و از اين ، نقص در ذات واجب لازم آيد بهخلاف مسألهء جناب شما كه از اين مقوله نيست .
يعنى دانستن لازم نيست و علم به آن وجوب ندارد و بر تقديرى كه چنين باشد ، چون ثبوتش از شرع ممكن است بر خدا لازم نباشد تقويت عقل در ادراك آن ، بلكه در چنين مسأله رجوع بهشرع بايد نمود ، هر گاه از شرع دانسته شد فهوالمطلوب ، والّا توقّف در آن اولى باشد .
مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى) — صفحة 430
مساهمون: محمد حسين شمس الدين
ص٤٣٠