پنجم : مكابره بهمقتضاى بديههء عقل ؛ چه بديههء عقل هر عاقل فارق است ميان حركت اختياريّه و حركت اضطراريّه ، چون افتادن از بام و پائين آمدن از آن بهوجود تأثير قدرت و اراده در صورت اوّلى و عدم آن در صورت ثانيه . و جازم است به اينكه :
چنان كه انكار وجود قدرت عباد مكابره است ، همچنين انكار تأثير آن نيز مكابره است و اينكه فاضل قوشچى گفته كه : فرق ضرورى راجع است بهوجود قدرت و اراده در صورت اوّلى و عدم آن در ثانيه ، نه بهتأثير و عدم تأثير ، مكابره در مكابره است .
رعد : اين جماعت بهگمان اينكه بهشبهه دفع اين ضرورت از خود توانند نمود ، شبههها كردهاند در اين مقام :
يكى : آنكه گويند : اگر بندگان در فعل خود مستقلّ باشند ، شريك خدا خواهند بود در ملك او .
و جوابش با قطع نظر از اينكه شبهه در مقابل ضرورت مسموع نيست ، آنكه بندگان بهاعتقاد بسيارى ما مستقلّ نيستند ، بلكه وقوع فعل را از بندگان موقوف بهارادهء خدا نيز مىدانند و بهاعتقاد جمعى كه مستقلّند باز كمال استقلال ندارند ، بلكه وقوع فعل را از ايشان موقوف بر عدم منع خدا مىدانند .
و هر يك از اين مذاهب ، بعد از اين سمت تفصيل مىيابد إن شاء اللَّه تعالى ، و لكن حقّ جواب آن است كه گوييم : استقلالى كه شرك بهخداست استقلال ذاتى است و هر گاه استقلال بندگان از جانب خدا باشد و خدا ايشان را مستقلّ و مالك گردانيده باشد و قادر باشد كه ايشان را باز دارد از افعال ايشان ، شريك او نخواهند بود و از قول به استقلال ايشان شركى رخ نخواهد نمود .
و نه چنان است كه قاضى اشاعره گفته :
الجورُ والشرك عين الاعتزال فلا * يغررك دعواهم عدلًا وتوحيداً
فقد أشركوا الخلقُ بالخلّاق حيث قضوا * للعبد أن يجعل المعدوم موجوداً « 1 »
هامش
( 1 ) . ن . ك : إحقاق الحق ، ص 311 . مراد از قاضى ، ابو سعيد ، عبدالله بن عمر بيضاوى ( د 685 ق ) است .