است ظاهر و بعد بيان خواهيم كرد كه مراد از اين ، مشيّت و ارادهء بر سبيل الجا و اضطرار است و منافاتى نيست ما بين مأمور بودن ايشان به ايمان به اختيار خود و عدم تعلّق ارادهاى كه مضطرّ كند ايشان را به ايمان و عدم ارادهء ايمان بر سبيل جبر و اضطرار ، غير عدم ارادهء ايمان است بر سبيل اختيار و امر به ايمان از اراده به معنى دويّم منفكّ نشده و اينكه گفته است كه : آنچه را خدا اراده كند ، البتّه واقع مىشود ، مدلول آيه است ؛ به جهت اينكه از آيه مستفاد مىشود كه اگر اراده مىكرد ، البتّه واقع مىشد ، پس چون واقع نشده ، معلوم مىشود كه اراده نشده است ، در محلّ منع است ؛ به جهت آنكه مسلّم اين است كه آنچه را خواهد از افعال خودش ، واجب است وقوع او ، نه آنچه را خواسته باشد كه غير بكند از افعال بر سبيل اختيار و مستفاد از آيه اين است كه « جعلهم مؤمنين » را نخواسته ، نه اينكه ايمان آوردن ايشان را نخواسته ، پس بنابراين مسلّم داريم تخلّف امر را از ارادهء به اين معنى در اين موضع خاصّ ؛ به جهت اينكه امر به ايمان شده است جزماً ، و لكن ارادهء مؤمن كردن ايشان را جزماً نشده و آنچه مطلوب ما است كه اراده از امر منفكّ نمىشود ، در ما نحنُ فيه بايد ملاحظهء ايمان آوردن ايشان را كرد نسبت به امر به ايمان ، نه مؤمن كردن خدا ايشان را ، يا « 1 » امر به ايمان و مراد در مسألهء اصوليّه و محلّ نزاع امثال اين اراده است ، نه آنچه بيضاوى فهميده .
بلى اين سخن بيضاوى در بعض آيات ديگر جارى مىشود ، مثل
« وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ * وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ »
« 2 » كه ظاهر اين آيه اين است كه ايمان ايشان را نخواسته .
و جواب از آن اين است كه : مراد از مشيّت در اينجا مشيّت الجائيّه و اضطراريّه است ، چنان كه دلالت مىكند بر آن
« أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ »
؛ يعنى : بناى دين بر اختيار و اعتبار است ، نه بر اكراه و اجبار ، پس چنان كه من اكراه نمىكنم ايشان را بر دين ، تو هم اكراه مكن و مؤيّد اين است همان آيهء سابقه و ساير آيات كه به اين مضمون است مثل
« وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ »
« 3 » و دلالت مىكند بر
هامش
( 1 ) . ب : با .
( 2 ) . يونس ( 10 ) : 99 و 100 .
( 3 ) . شورى ( 42 ) : 8 .