قال : قُلتُ : لم يَزلِ اللَّهُ مُريداً ؟ قال : إنَّ المريدَ لا يكونَ إلّامُراد « 1 » معه ، لم يزل [ اللَّه ] عالماً قادراً ثمّ أراد « 2 » .
كه ظاهر ترجمهء آن اين است كه : گفت عاصم كه : گفتم كه : آيا هميشه خدا مريد بوده است و ارادهء او هميشه و قديم است ؟ آن حضرت فرمود كه : اراده كننده نمىباشد به حالى ، مگر حالى كه اراده كرده شده با او باشد ، بلكه خدا هميشه دانا و توانا بوده ، بعد از آن اراده كرد .
و حاصل آن اين است كه علم و قدرت هميشه بسته است به ذات مقدّس او ، بلكه عين او است و بعد از علم و قدرت ، اراده كرده است ؛ به جهت آنكه اراده كه عبارت است از مجموع فكرت و همّت انگيختن و شوق به هم رساندن و زياد شدن شوق به سرحدّى كه عزم كند و باعث شود بر كردن بعد از حصول علم به نفع آن شىء ، ( اين « 3 » مجموع من حيث المجموع ، منفكّ نمىشود از مراد ، يعنى فعلى كه مقصود است كردن او و هر گاه خداى تعالى هميشه اراده كننده بود ، يعنى مجموع اين امور از او حاصل مىشد در ازل ، پس لازم مىآيد كه شخصى كه امروز موجود مىشود ، در ازل موجود بوده باشد و قديم باشد و اين خود باطل است .
پس آنچه قديم است و منفكّ از ذات نبود ، علم اوست به آن شىء و خيريّت آن و اتّصاف آن جناب به اينكه مىتواند شد كه اراده از او صادر شود و مىتواند شد كه نشود كه معنى قدرت است .
پس معلوم شد از اين حديث شريف كه مراد از ارادهء الهى كه در آيات و اخبار است ، همان جزء اخير معنى اراده است كه آن تعلّق به فعل است و نفس ايجاد است و از صفات فعلى الهى است و مراد از آن چيزى ديگر نيست از اين وسايط حادثه و نه نفس علم با صلح كه متكلّمين گفتهاند .
هامش
( 1 ) . ب : المراد .
( 2 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 109 ، ح 1 ؛ التوحيد ، ص 146 ، ح 15 .
( 3 ) . بين دو پرانتز يعنى از اينجا تا صفحهء 384 در نسخهء « ب » موجود نيست .