فعل دانيم و نفس ايجاد دانيم و هر گاه اراده را به معنى علم به اصلح بگيريم ، چنان كه متكلّمان اماميّه گفتهاند ، پس فرق ما بين علم و اراده ، فرق ما بين كلّى و فرد و عامّ و خاصّ است ، پس علم عبارت است از مطلق دانستن و اراده عبارت است از دانستن خاصّى كه دانستن اصلح و خير باشد .
پس بنابراين معنى آخر حديث اين است كه علم خدا ، يعنى آن معنى عامّ سابق است بر مشيّت ، يعنى سبقت بالذات دارد ؛ چون عامّ بالذات اسبق است از خاصّ .
و فرقى ديگر هست كه علم خدا شامل همه چيز است و از جمله آنها افعال سيّئهء عباد است و علم مطلق منشأ حصول آن افعال نيست ، بلكه چون حاصل مىشود مىداند كه در اينجا علم به معنى عامّ به حصول آن سيّئه هست ، امّا اراده كه علم خاصّ است - كه بر وجه اصلحيّت است - در اينجا نيست ، و لكن اراده كه به معنى علم به اصلح است در افعال الهيّه ، تخلّف از وقوع و حصول و صدور از آن جناب نمىكند .
و از جمله آنها صحيحهء صفوان بن يحيى است :
قال : قلتُ لأبي الحسن عليه السلام : [ أخبرني ] عن الإرادة من اللَّه و من الخلق ؟ فقالَ : الإرادة من الخلق الضمير و ما يَبدو لهم بعد ذلك من الفعل ، و أمّا من اللَّه فإرادتُه إحداثُه لا غيرُ ذلك ، يقول له : كُن ، فيكون ، بلا لفظٍ و لا نُطقٍ بلسان و لا همّةٍ و لا تفكّر ، و لا كيف لذلك كما أنّه لا كيف له « 1 » .
ظاهر ترجمهء اين حديث ، كه در بيان فرق ما بين ارادهء الهى و ارادهء خلق اين است كه : ارادهء خلق عبارت است از ضمير ، يعنى آنچه در خاطر در مىآيد بعد از آن كه چيزى در خاطر نبود و آنچه بعد از آن ظاهر مىشود از براى خلق از بابت فعل است و آنچه در خاطر درمىآيد بعدِ حصول علم به آن ، ميل به آن شىء است و همّت بستن و شوق كردن و عزم كردن ؛ و امّا به وقوع آوردن آن ، پس آن داخل « ما يَبْدو » نيست و شكّى نيست كه آن از بابت فعل عبد است و ممكن است كه مراد از ضمير ، همان
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 109 ، ح 3 ، الإرادة ، شيخ مفيد ، ص 11 ؛ كنز الفوائد ، ج 1 ، ص 81 ( با تلخيص ) .