تصوّر كردن آن شىء باشد و آنچه بعد از آن ظاهر مىشود از ميل و شوق و عزم و به وقوع آوردن همه از بابت فعل باشد و اوّل اظهر است .
و اينكه مذكور شد در وقتى است كه جملهء « مِنَ الفعل » را خبر ماى موصوله بگيريم و اگر كلمهء « من » را بيانى بگيريم كه بيان موصول كند ، معنى آن چنين مىشود كه : اراده عبارت است از ضمير و آنچه حاصل مىشود از براى انسان از فعل ، حتّى اينكه نفس به وقوع آوردن هم داخل اراده باشد ، چه جاى ميل و شوق و غيرهما و امّا ارادهء الهيّه ، پس آن نفسِ احداث آن فعل است ، چون محال است كه جناب اقدس الهى محلّ حوادث شود از خطرات و ميل و شوق و غيرها و احداث او همين است كه بگويد :
« كن » لكن بدون نطقى به لفظى و زبانى و بدون همّت و قصدى و تفكّرى .
و « لا كيفَ لذلك كما أنّه لا كيف له » مىتواند شد كه اجمال بعد تفصيل باشد از براى قول « كن » ؛ يعنى كيفيّت اينكه چگونه ايجاد مىكند و چگونه مىگويد : بشو ، اينها را نمىدانيم ، چنان كه كيفيّت ذات او را نمىدانيم .
و مىتواند شد كه مراد ، نفى كيفيّت اصل ارادهء الهيّه باشد ، يعنى حقيقت ارادهء آن جناب را و كيفيّت آن را نمىتوانيم دانست ، چنان كه كيفيّت ذات او را و صفات او را به حقيقت نمىتوانيم رسيد .
و دلالت اين حديث شريف بر اينكه اراده از صفات فعل است واضح است و بدانكه در اينجا مراد از اراده ، همان حالتى است كه مرجّح احد طرفين مقدور است بر ديگرى و گاه است كه استعمال مىشود اراده در معنى رضا و موافقت ، چنان كه كه كراهت استعمال مىشود در منافرت و سخط ، پس اينكه مىگويند : خداى تعالى از بنده طاعت مىخواهد و معصيت نمىخواهد و ارادهء آن مىكند و كراهت از اين دارد ، آن معنى دوم است و اگر نه چنين گوئيم ، لازم مىآيد كه افعال عباد هم به امر الهى و به « كن » ايجاد شود و آن مستلزم جبر است .
و از جملهء آنها حسنهء عمر بن يزيد است ، عن أبي عبداللَّه عليه السلام ، قال : خلق اللَّه المشيّة
مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى) — صفحة 357
مساهمون: محمد حسين شمس الدين
ص٣٥٧