چيزهايى كه وعده فرموده است به وقوع آنها به لسان ملائكه و انبيا ؛ زيرا كه تكذيب نفس مقدّسهء خود و ملائكه و انبيا را نمىفرمايد ، چنانچه موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود :
فما علّمه ملائكتَه و رُسلَه ؛ فإنّه سيكونُ لا يكذّب نفسَه و لا ملائكتَه و لا رُسُلَه « 1 » الحديث . و مباحث اين مطلب بسيار است ، چون خواهش اختصار نموده بودند ، به اجمال كوشيده شد و اهل نظر را همين قدر كافى است .
و امّا اينكه سؤال فرموده بوديد كه : آيا احدى از علما به وجود علم حادثى براى خداوند قائل شده است يا نه ؟
اگر مراد اين است كه خداوند اقدس - جلّ و علا - احداث علمى به معلومات در خود مىفرمايد و بعد از آن ، معلومات را به آن علم حادث ، موجود مىفرمايد و آنها را به همان علم مىداند ، يا آنكه ديگرى در ذات او علمى پديدار مىكند ، تا آنكه اوّلًا به بعضى از صنايع جاهل است ، پس به تجربه و تفكّر متدرّجاً علمى در ذات اقدس او حادث مىشود و استفادهء علوم از معلومات مىنمايد ، يا آنكه علم او با معلومات معيّت دارد ، به اين معنى كه قبل از احداث و ايجاد ، علمى براى او نيست و با احداث ، عالم به موجودات مىشود ، تَعالَى اللَّهُ عن جَميعِ ذلكَ عُلُوّاً كَبيراً .
گمان نمىكنم كه هيچ سفيهى به چنين حرفها تفوّه نموده باشد ، چه جاى آنكه عالمى از علماى شيعه ، كه رجوعش به كتاب و سنّت و نظرش به محكمات دين باشد و اگر چنين سخنها از مجهول الحال ديده شود ، عقلًا حكم بر جنون و سفاهت او مقدّم است بر كفر او و نسبت چنين اعتقادى به علما ، محض افتراست تا جهل به مراد ايشان و اگر مراد از علم حادث اين است كه خداوند اقدس - جلّ و علا - مقادير و هيئات و آجال و ارزاق و فنا و بقاى اشياء و جَميع ما لَها و عَلَيْها - آنچه هست - علم همه را مخزون و ضبط و حفظ فرموده است در امّ الكتاب ، چنانچه موسى عليه السلام فرمود :
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 147 ، ح 6 ؛ تفسير العيّاشي ، ج 2 ، ص 217 ، ح 67 ؛ بحارالأنوار ، ج 4 ، ص 113 ، ح 36 ( بهنقل از كتاب المحاسن ) .