لَمْ يُجْبِرْ به صيغهء معلوم باب « نَصَرَ » يا باب افعال است . و اين ، براى دفع مذهب جهميّه و مذهب اشاعره است .
الْحَتْم ( به فتح حاء بى نقطه و سكون تاء دو نقطه در بالا ) : مضطرّ ساختن كسى را در كارى . و اين ، براى دفع مذهب فلاسفه و تابعان ايشان است و بيان شد در شرح عنوان باب سابق .
حِينَ كَفَرَ كَانَ فِي إِرَادَةِ اللَّهِ أَنْ يَكْفُرَ به معنى « عَلِمَ أَنَّهُمْ سَيَكْفُرُونَ فَأَرَادَ الْكُفْرَ لِعِلْمِهِ فِيهِمْ » است ، به قرينهء فقره آينده .
جملهء وَهُمْ فِي إِرَادَةِ اللَّهِ تا آخر ، عطف است بر « حِينَ كَفَرَ » . و ضمير جمع ، راجع است به رؤساى ضلالت و امثال ايشان از اشقيا . و ذكر اين جمله ، براى بيانِ اين است كه كافر دو قسم است : يكى آن كه از كفر خود برمىگردد و او سعيد است . و ديگرى آن كه برنمىگردد و او شقى است .
« أَنْ » در أَنْ لَايَصِيرُوا مصدريّه است و حمل مصدر بر ضمير « هُمْ » ، براى مبالغه است .
يعنى : گفتم كه : پس بنابر چه عذاب مىكند زانى را ؟
گفت كه : به سبب حجّت رسا و به سبب قدرى از استطاعت كه مصحّحِ تكليف است و جا داده در مكلّفان . بيانِ اين ، آن كه : به درستى كه اللَّه تعالى جبر نكرده كسى را بر معصيت و اراده نكرده ارادهء لازم ساختنِ انكار ربوبيّت را از كسى ، و ليك وقتى كه منكر ربوبيّت شد آن كس در علم اللَّه تعالى ، بود در ارادهء اللَّه اين كه منكر ربوبيّت شود آن كس . و رؤساى ضلالت و امثال ايشان در ارادهء اللَّه و در علم او آنىاند كه نگردند سوى چيزى از طاعت .
اصل : قُلْتُ : أَرَادَ مِنْهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا ؟ قَالَ : « لَيْسَ هكَذَا أَقُولُ ، وَلكِنِّي أَقُولُ : عَلِمَ أَنَّهُمْ سَيَكْفُرُونَ ، فَأَرَادَ الْكُفْرَ ؛ لِعِلْمِهِ فِيهِمْ ، وَلَيْسَتْ « 1 » إِرَادَةَ حَتْمٍ ، إِنَّمَا هِيَ إِرَادَةُ اخْتِيَارٍ » .
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : + / « هي » .