يَعْصِمَ به صيغهء مجهولِ باب « ضَرَبَ » است و فاعلش ، اللَّه تعالى است .
يُخَلِّيَ به صيغهء مجهولِ باب تفعيل است .
يُسَمّى به صيغهء مجهولِ باب « نَصَرَ » يا باب افعال يا باب تفعيل است . السَّمْو ( به فتح سين و سكون ميم ) و الْإِسْمَاء و التَّسْمِيَة : نشاندار كردن ؛ و مراد اين جا ، الزام نشانها ، و لوازم چيزى است بر كسى ، مثل زدن حذرنا .
الْإِكْرَاه : مجبور ساختن ؛ و فاعلش ، اللَّه تعالى است . و مناسب اين گذشت در حديث اوّلِ باب سابق در فقرهء « إنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالى » تا آخر .
الْغَلَبَة : قادر به استقلال بودن ؛ و فاعلش ، بنده است .
يعنى : راوى گفت كه : گفتم كه : قربانت شوم ، بيان كن براى من اين خصلتِ چهارم را كه چگونه مىشود كه سه خصلت باشد و كمال وسعت در قدرت نباشد ؟
امام عليه السلام گفت : مثل اين كه بوده باشد آن بنده ، خالى راهِ ، تندرستِ تمام اعضا ، بر حالى كه مىخواهد كه زنا كند ، پس نمىيابد زنى را و اصل قدرت نيست ، بعد از آن مىيابد زنى را و قادر مىشود با وسعتى كه از آن سه خصلت به هم مىرسد ، پس يا وسعت چهارم ندارد و نگاه داشته مىشود نفس او به عصمت و مشيّت الهى ، پس سرباز مىزند از زنا ، چنانچه سر باز زد از زناى با زليخا يوسف عليه السلام ، به مدد ديدن برهانِ ربّ خود ، چنانچه در سورهء يوسف مذكور است . يا واگذاشته مىشود ميان او و ميان ارادهء زنا ، به اين معنى كه عصمت و مشيّت الهى او را درنمىيابد ، پس زنا مىكند ، پس نشان كرده مىشود به ننگ و عار زنا و حدّ شرعى . و در صورت عصمت ، اطاعت نكرده مجبور شدنِ او از جانب اللَّه تعالى و در صورت تخليه ، عصيان نكرده به غالب شدنِ او بر اللَّه تعالى . مراد ، بيان چهار چيز است :
اوّل اين كه : اين سه خصلت ، گاهى بى اصلِ قدرت مىباشد ، چه جاى بى وسعت در قدرت .
دوم اين كه : هرگاه با قدرت باشد ، گاهى مشيّت الهى مانع وسعت قدرت است و گاهى مانع نيست .
سوم اين كه : در صورتى كه مشيّت الهى مانع شود ، بنده مجبور نمىشود بر ترك فعل .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 575
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٥٧٥