تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
شرح : الْمُخَلّى ( به ضمّ ميم و فتح خاء با نقطه و تشديد لام و الف ) : خالى كرده شده . السَّرْب ( به فتح و كسر سين بى نقطه و سكون راء بى نقطه و باء يك نقطه ) : راه . السَّلِيم : بى عيب . الْجَوَارِح ( به فتح جيم و كسر راء بى نقطه و حاء بى نقطه ، جمع جارحه ) : اعضاء . و به فتح خاء با نقطه و جيم ، جمع خارجه : آلاتى كه داخل بدن نباشد و زايد بر اصل قدرت باشد ؛ به معنى اين كه باعث وسعت قدرت شود ، مثل زاد و راحله و قافله در حركت به جانب مكّه . يعنى : روايت است از على بن اسباط گفت كه : پرسيدم امام رضا عليه السلام را از وسعت در قدرت ، پس گفت كه : وسعت در قدرت به هم مىرساند بنده بعد از چهار صفت كه هر كدام عَلى حِدَه باعث وسعت است و به مجموع كمال وسعت به هم مىرسد : اوّل اين كه : خالى بوده باشد راه كردن مقدور او از زاجرى كه مانع فِي الْجُمْله باشد او را از كردنِ مقدور ، مثل پدر و حاكم در زنا كردن . دوم اين كه : بدن او خالى باشد از عيب ، مثل بيمارى ؛ چه بيمار را وسعت در قدرت بر مقدور او مثل صحيح نيست . سوم اين كه : نقصان نباشد در اعضاى او ، يا در اسباب و آلاتِ كردنِ او مقدور را كه بيرون است از بدن او ، مثل مبلغى كه وفا به خرج در آن عمل كند ؛ چه كم مال را وسعت در قدرت بر بعضِ مقدروات او مثل پرمال نيست . چهارم اين كه : مشيّت الهى تعلّق به مقدور او گرفته باشد ؛ چه وسعت قادرى كه مقدور او با خواست الهى باشد ، بيشتر از وسعت قادرى ديگر است . اصل : « قَالَ : قُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ ، فَسِّرْ لِي هذَا ، قَالَ : « أَنْ يَكُونَ الْعَبْدُ مُخَلَّى السَّرْبِ ، صَحِيحَ الْجِسْمِ ، سَلِيمَ الْجَوَارِحِ يُرِيدُ أَنْ يَزْنِيَ ، فَلَا يَجِدُ امْرَأَةً ثُمَّ يَجِدُهَا ، فَإِمَّا أَنْ يَعْصِمَ نَفْسَهُ ، فَيَمْتَنِعَ كَمَا امْتَنَعَ يُوسُفُ عليه السلام ، أَوْ يُخَلِّيَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ إِرَادَتِهِ ، فَيَزْنِيَ ، فَيُسَمّى زَانِياً ، وَلَمْ يُطِعِ اللَّهَ بِإِكْرَاهٍ ، وَلَمْ يَعْصِهِ بِغَلَبَةٍ » . شرح : مُشارٌ إِلَيْهِ هذَا ، سبب وارد من اللَّه است . أَنْ يَكُونَ خبر مبتداى محذوف است ، به تقدير « تَفْسِيرُهُ أَنْ يَكُونَ » .