گويم كه : نمىباشد در مملكت او مگر چيزى كه مىخواهد ، اقرار كرده خواهم بود براى تو به اين كه گناهان نيز به خواست اوست ؛ به اين معنى كه اقرار كرده خواهم بود به خلاف مذهب خود .
اسماعيل گفت كه : پس گفتم امام جعفر صادق عليه السلام را كه : پرسيدم اين قَدَرى را ، پس بود جواب او چنين و چنين . پس گفت كه : براى خود فكرى كرده كه اقرار به خلافِ مذهب خود كرده در پرده ؛ آگاه باش ، اگر مىگفت غير آنچه گفته ، هر آينه داخل جهنّم مىشد .
[ حديث ] هشتم
اصل : [ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ زَعْلَانَ ، عَنْ أَبِي طَالِبٍ الْقُمِّيِّ ] عَنْ رَجُلٍ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام ، قَالَ : قُلْتُ : أَجْبَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي ؟ قَالَ : « لَا » . قال : قُلْتُ : فَفَوَّضَ إِلَيْهِمُ الْأَمْرَ ؟ قَالَ : « لَا » .
قَالَ : قُلْتُ : فَمَا ذَا ؟ قَالَ : « لُطْفٌ مِنْ رَبِّكَ بَيْنَ ذلِكَ » .
شرح : أَجْبَرَ ، به همزهء استفهام و صيغهء معلومِ باب « نَصَرَ » است ، يا به صيغهء معلومِ باب افْعال و تقدير استفهام است مثل فَفَوَّضَ .
يعنى : روايت است از مردى از امام جعفر صادق عليه السلام ، راوى گفت كه : گفتم كه : آيا مجبور كرده اللَّه تعالى بندگان را بر گناهان ؟
گفت كه : نه .
راوى گفت كه : گفتم كه : پس واگذاشته سوى ايشان كار را ؟
گفت كه : نه .
گفتم كه : پس چيست حق در اين مسئله ؟
گفت كه : نازك كارىاى است از جانب صاحبِ كلِّ اختيارِ تو در ميان جبر و تفويض .
اشارت است به آنچه مىآيد در حديث دهمِ اين باب كه : « لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا الْعَالِمُ ، أَوْ مَنْ عَلَّمَهَا إِيَّاهُ الْعَالِمُ » .