يَشَاءُ ، به صيغهء معلوم است . تأنيث ضمير هِيَ با آن كه راجع به قدر است ، به اعتبار خبرِ آن است .
الْهَنْدَسَة ( به فتح هاء و سكون نون و فتح دال بى نقطه و سين بى نقطه ) : معرّب اندازه ، تعيين قدرِ چيزى ، مثل تعيين قدر صورتى در عرض و طول ، يا حركتى در ماندن تا فلان وقت و بر طرف شدن بعد از آن .
الْوَضْع : نهادن ؛ و مراد اين جا ، تعيين است .
الْحُدُود ( جمع حدّ ) : اطراف . مِنْ براى ابتداست .
الْبَقَا : باقى ماندن حركت تا آنى . الْفَنَا : بر طرف شدن حركت بعد از آنى .
الْإِبْرَام : استوار كردن چيزى . الْإِقَامَة : به راست آوردنِ چيزى كه پيش از اين خواهشِ آن شده باشد .
الْعَيْن : كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج ذهن ، خواه جوهر و خواه عرض .
يعنى : تتمّهء كلام امام اين بود كه : اى يونس ! مىدانى كه چيست مشيّت اللَّه تعالى فعل بنده را ؟
گفتم كه : نه .
گفت كه : مشيّت اللَّه تعالى تدبير اوّل است . پس مىدانى كه چيست ارادهء اللَّه تعالى فعل بنده را ؟
گفتم كه : نه .
گفت كه : باقى ماندن بر خواهشِ آنچه مىخواهد . پس مىدانى كه چيست قدر اللَّه تعالى فعل بنده را ؟
گفتم كه : نه .
گفت كه : آن ، تدبير اللَّه تعالى است در وقت تعيين بنده ، اندازهء حركت خود را ؛ به اين روش كه تعيين اطراف حركاتى كه در كارى مىبايد كند كه هر حركتى تا كى باقى باشد و كى فانى شود ، مثل شخصى كه عزم جزم كرد كه جولانى كند از صبح تا چاشت مثلًا .
يونس گفت كه : بعد از آن امام عليه السلام گفت كه : و قضا تدبير اللَّه تعالى است در وقتى كه بنده به راست آورد كائن عينى را .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 562
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٥٦٢