قول به اين كه مشيّت و اراده و قدر و قضا تعلّق گيرد به معاصى بى واسطه ؛ و من به آن واسطه قائلام ، نه به طرفين . و اين تدقيق را براى آن كرده كه بعيد شمرده اين را كه اللَّه تعالى خواهش كرده باشد معاصى را ، چنانچه بعضى توهّم مىكنند كه آن ، منافىِ عدالت اللَّه تعالى است .
يعنى : پس گفتم كه : به خدا قسم كه قائل نمىشوم به قول معتزله در فرد اوّلِ تفويض ، وليك مىگويم كه : نمىباشد فعلى از بندگان مگر به سبب چيزى كه مشيّت كرده آن را اللَّه تعالى و اراده كرده آن را و قدر كرده آن را و قضا كرده آن را .
اصل : قَالَ : « يَا يُونُسُ ، لَيْسَ هكَذَا ، لَايَكُونُ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَأَرَادَ ، وَقَدَّرَ وَقَضى » .
شرح : امام عليه السلام گفت كه : اى يونس ! صريحِ حق چنان نيست كه گفتى ، بگو : نمىباشد فعلى از بندگان مگر آنچه مشيّت و اراده و قدر و قضا به آن تعلّق گرفته باشد .
مراد اين است كه : تعلّق آنها به معاصى ، منافىِ عدالت اللَّه تعالى نيست . پس از اين تدقيق لطيف ، تجاوز مىبايد كرد . و اسقاط « باء » كه حرف جرّ است مىبايد كرد ؛ چه مشيّت اللَّه تعالى ، مثلًا معاصى را ، از قبيل مشيّت بندگان نيست كه كيفيّات نفسانيّه مىدارند ، چنانچه بيان كرد كه گفت .
اصل : « يَا يُونُسُ ، تَعْلَمُ مَا الْمَشِيئَةُ ؟ » ، قُلْتُ : لَا ، قَالَ : « هِيَ الذِّكْرُ الْأَوَّلُ ، فَتَعْلَمُ مَا الْإِرَادَةُ ؟ » ، قُلْتُ : لَا ، قَالَ : « هِيَ الْعَزِيمَةُ عَلى مَا يَشَاءُ ، فَتَعْلَمُ مَا الْقَدَرُ ؟ » ، قُلْتُ : لَا ، قَالَ : « هِيَ الْهَنْدَسَةُ ، وَوَضْعُ الْحُدُودِ مِنَ الْبَقَاءِ وَالْفَنَاءِ » .
قَالَ : ثُمَّ قَالَ : « وَالْقَضَاءُ هُوَ الْإِبْرَامُ وَإِقَامَةُ الْعَيْنِ » .
شرح : الذِّكْر ( به كسر و ضمّ ذال با نقطه و سكون كاف ) : به خاطر رسانيدنِ چيزى تا كرده شود ؛ و مراد اين جا ، تدبير چيزى است بر طبق علم سابق .
الْعَزِيمَة ( به فتح عين بى نقطه و كسر زاء با نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين ) : به جدّ شدن در كارى .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 561
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٥٦١