صادر مىشد . و به اين اعتبار آن را مكسوبِ بندگان مىنامند و حركت رعشه را مكسوب نمىنامند .
طايفهء سوم : تابعان يهود و فلاسفه كه مىگويند : تخلّف معلول از علّت تامّه محال است ، پس هر فعلى واجب است نظر به علّت تامّهء آن . و آن وجوب را وجوبِ سابق مىنامند . و چون سلسلهء علّت تامّه ، منتهى به واجبِ بِالذّات مىشود ، واجبِ بالذات را و جميع فاعلين را مجبور مىشمرند ، اگر چه براى دفع فضيحت ، نام اختيار و قدرت به محضِ لفظ مىگويند . و بنابر مذاهب اين سه طايفهء جبريّه ، حسن و قبح افعال ، عقلى نمىتواند بود .
مذهب دوم : قَدَر . و آن ، مذهب متعزله و تابعانِ ايشان است كه قائلاند به دو تفويض ؛ اوّل اين كه : افعال بندگان در تحت مشيّت و اراده و قدر و قضا نيست . دوم اين كه : افعال بندگان در تحت اذن الهى نيست . و بيان آن دو تفويض كه هر كدام ، باعث قسمى از استقلال بنده در قدرت است ، با ابطال آنها شد در باب بيست و پنجم .
و معتزله بنابر تفويض اوّل مىگويند : افعال بندگان ، در تحت توفيق و خذلانِ اللَّه تعالى نيست . و بيانِ آن با ابطالِ آن شد در باب بيست و هشتم و بيست و نهم ، و معتزله را « قدريّه » مىنامند ، به اعتبار اين كه جميع قدر - به معنى تدبير در افعال خود - را به خود نسبت مىدهند ، چون منكر قدر اللَّه تعالى در آن افعال شدهاند .
مذهب سوم : أمرٌ بَيْنَ الْأَمْرَيْن ؛ به معنى واسطهء ميان جبر و قدر . و آن ، مذهب شيعهء اماميّه است كه قائلاند به بطلان جبر و به بطلان قدر .
و از عجايب اين كه جمعى ، تابع فلاسفه شدهاند در استحالتِ تخلّف معلول از علّت تامّه و تابع معتزله نيز شدهاند در وجوبِ هر لطف بر اللَّه تعالى كه مستلزمِ قسم اوّلِ تفويض و استقلال در قدرت است . و در تقدّم قدرت بنده بر وقت فعل كه مستلزم قسم دوم تفويض و استقلال است ، پس اين جمع ، هم اهل جبرند و هم اهل قدر و به اعتقاد خود واسطهاند .
در اين باب ، چهارده حديث است .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 547
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٥٤٧