تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
نيافته از آنها هيچ پيغمبر ، پس كسى كه پايين‌تر از پيغمبر است از اوصيا و مؤمنان : يكى فكر در وسوسه در خالق بودنِ اللَّه تعالى خير و شرّ را . ديگرى فال بد . ديگرى حسد بر مردمان . اين قدر هست كه مؤمن ، كار نمىفرمايد حسد خود را و از آن اثرى ظاهر نمىشود . دوم : جمعى كه تفحّص اين كار بسيار مىكنند و اظهار مىكنند كه اين كار چگونه است . و اين قسم اگر اعتراف به جهل خود و عجز از ادراكِ مكنون سرّ قدر مىكنند ، مقبول‌اند ، موافق آنچه مىآيد در « كِتَابُ الْحُجَّةِ » در حديث ششمِ باب شصت و پنجم كه « بَابُ الْإِشَارَةِ وَالنَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام » است كه : « كَمْ أَطْرَدْتُ الْأَيَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هذَا الْأَمْرِ ، فَأَبَى اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ » « 1 » و اگر دعوىِ اطّلاع بر آن سر مىكنند ، مردودند ، موافق روايت ابن بابويه در كتاب توحيد خود در « بَابُ الْقَضَاءِ وَالْقَدَرِ » از امير المؤمنين عليه السلام كه گفت : « أَلَا إِنَّ الْقَدَرَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ - تا قول او كه : - فَمَنْ تَطَّلَعَ عَلَيْهَا فَقَدْ ضَادَّ اللَّهَ » . « 2 » و حاصل آن اين است كه : در تحت درياى خلقِ خير و شرّ ، آفتاب تابان حكمت الهى هست كه غير اللَّه تعالى آن را نمىداند ، پس هر كه دعوى اطّلاع بر آن كند ، همچشمى با اللَّه تعالى كرده . سوم : جمعى كه انكار مىكنند اين را كه اللَّه تعالى خالق خير و شرّ است ، مثل معتزله ؛ و ايشان مردودند البتّه . و مراد يونس اين است كه : اين حديث ، مخصوص ايشان است .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 299 ، ح 6 . ( 2 ) . التوحيد ، ص 383 ، ح 32 .