قَالَ : الثُّبُوتُ عَلَيْهِ » و اين موافقتر است با آنچه مىآيد در حديث چهارمِ باب سىام . و ما با اين ، شرح مىكنيم .
إِذَا قَضى أَمْضَاهُ به اين معنى است كه : قضا تدبيرى است كه مقارنِ كَوْنِ مَقضى است .
الْمَرَادّ ( به فتح ميم و فتح راء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه ، به صيغهء مصدر ميمى باب « نَصَرَ » ) : برگردانيدن ؛ و مراد اين جا ، بَدا است كه در شرح عنوان باب بيست و چهارم بيان شد . و در حديث آخر آن باب ، بيان شد كه بَدا در مَقضىِ مُمضى نمىرود .
يعنى : روايت است از على بن ابراهيم هاشمى ، گفت كه : شنيدم از امام موسى كاظم عليه السلام مىگفت كه : نمىشود چيزى مگر آنچه اللَّه تعالى مشيّتِ آن كرده باشد و ارادهء آن كرده باشد و تقدير آن كرده باشد و قَضاى آن كرده باشد .
گفتم : چيست معنى مشيّت كرد ؟
گفت : مشيّت ، ابتداى فعل است .
گفتم : پس چيست معنى اراده كرد ؟
گفت : اراده ، باقى ماندن بر فعل است به احداث چيزى در مادّهء حوادث ، پيش از وقتِ تقدير ، به قرينهء ذكر آن على حده .
گفتم : چيست معنى تقدير كرد ؟
گفت : تقدير ، اندازهء چيزى قرار دادن است از طول آن چيز و عرض آن چيز ، مثل قرار دادن نجّار عرض و طول كرسى را پيش از شروع در آن كار .
گفتم : چيست معنى قضا كرد ؟
گفت : چون قضا كرد ، امضا كرد آن را ، پس آنچه گفتيم كه : قضا با امضا باشد ، در آن بَدا نمىرود .
[ حديث ] دوم
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسى ، عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمنِ ، عَنْ أَبَانٍ ] عَنْ أَبِي بَصِيرٍ ، قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : شَاءَ وَأَرَادَ ، وَقَدَّرَ وَقَضى ؟ قَالَ : « نَعَمْ » . قُلْتُ : وَأَحَبَّ ؟ قَالَ : « لَا » . قُلْتُ : وَكَيْفَ شَاءَ وَأَرَادَ ، وَقَدَّرَ وَقَضى وَلَمْ يُحِبَّ ؟ ! قَالَ : « هكَذَا خَرَجَ إِلَيْنَا » .