خَلْقِهِ در اوّل ، به معنى مخلوقين او به قولِ « كُنْ » است و در دوم ، به معنى آفريدن او به قولِ « كُنْ » است .
وَالْحِجَابُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ خَلْقُهُ إِيَّاهُمْ اشارت است به ابطالِ طريقت دو جماعت :
اوّل : فلاسفه و تابعان ايشان در اثبات واجبِ بِالذّات و اثبات توحيدش و مانند آنها به استدلالاتى كه تمام نمىتوانند كرد و اثرى از آنها در كتاب اللَّه و سنّت رسولش و اوصياى او عليهم السلام نيست اصلًا . و تغافل مىكنند از استدلال صحيحِ واضح نزد هر كس كه به سنّ تميز رسيده باشد و آن اين است كه : فاعل به قول « كُنْ » برى است از هر نقص و قبيح . و امكانِ بِالذّات نقص است . و تعدّد مستلزم ضعف و عجز است ، چنانچه بيان شد در حديث پنجمِ باب اوّل و توضيح اين كرده امير المؤمنين عليه السلام به قول او كه :
لِامْتِنَاعِهِ مِمَّا يُمْكِنُ فِي ذَوَاتِهِمْ وَلإِمْكَانٍ مِمَّا يَمْتَنِعُ مِنْهُ .
دوم : اهل اتّحاد ، مثل غلات كه قائلاند به اين كه امير المؤمنين اللَّه است . و مثل نصارى كه گفتهاند كه :
« إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ »
« 1 » . و مثل بعض صوفيّه كه قائلاند به اتّحاد هر كائن با اللَّه تعالى . و توضيح آن كرده امير المؤمنين عليه السلام به قول او كه : وَلِافْتِرَاقِ الصَّانِعِ تا آخر .
الْإِمْكَان : جايز بودن ، و سر باز نزدن از چيزى . و اوّل مراد است در يُمْكِنُ و دوم مراد است در لِإِمْكَانٍ ، به تنوين كه براى افادهء تبعيض است و اشارت است به اين كه جهل به احكام شرع و كفر و فسق در حجج معصومين ، امكان ذاتى دارد ، اما امكان وقوعى ندارد .
يعنى : و مَا بِهِ الافْتِرَاقِ ميانِ اللَّه تعالى و ميان مخلوقين ، او خلق اوست ايشان را براى سر باز زدن او از آنچه ممكن است در ذوات ايشان كه نقص و قبيح است و براى سر باز نزدنى در مخلوقين از آنچه سر باز مىزند او از آن و براى جدايى سازندهء عالم است از ساخته شده و جدايى قرار دهندهء مقدارِ هر جسمى است از مقدار داده شده و جدايى صاحب كلّ اختيارِ هر كس و هر چيز است از آن هر كس و هر چيز .
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) : 17 و 72 .