تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
پس اين دلالت ، منتقض نمىشود به اين كه مخلوق بندگان نيز حادث است و ايشان ازلى نيستند . اضافه در خَلْقِهِ نيز براى عهد خارجى است ؛ به معنى مخلوقى كه فاعل آن ، غيرِ اللَّه تعالى نيست . الْأَزَل ( به فتح همزه و فتح زاء با نقطه و تخفيف لام ، مصدر باب « عَلِمَ » ) : قديم بودن . و اضافهء آن به ضمير ، براى عهد خارجى است ؛ و مراد ، قَدِم به عنوانِ وجوبِ بِالذّات است . و مىتواند بود كه براى عهد خارجى نباشد و حاجت به اعتبار وجوبِ بِالذّات اين جا نباشد ؛ زيرا كه در عقولِ جميع عقلا ، مَركوز است اين كه ممكنِ بِالذّات ، قديم نمىتواند بود ، بنابر اين كه احتياج به تأثير فاعل دارد و تأثير در قديم ، معقولِ عقلا نمىشود ، پيش از آن كه ضايع كنند ذهن خود را به تشكيكات فلاسفه ، چنانچه گذشت در حديث دوّمِ باب هفدهم كه : « فَكَيْفَ يَكُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ » . « 1 » و دلالت به اين حدوث بر وجوبِ بِالذّات ، مبنى بر اين است كه فاعلِ به قولِ « كُنْ » منزّه است از هر نقص و قبيح در عقلِ جميع عقلا ، پس قديم و واجبِ بِالذّات است ؛ زيرا كه حدوث و امكان ذاتى ، نقص است . بدان كه اين ، طريقِ اهل اسلام است در اثبات واجبِ بِالذّات و اثبات جميع صفات كمال و جلال مُجملًا براى او . و اين اسْلَمِ طُرُق است ، چنانچه مذكور شد در شرح عنوان باب اوّل . الْإِشْبَاه ( به كسر همزه و شين با نقطه و باء يك نقطه ، مصدر باب افْعال ) : مانند بودن . و به فتح همزه ، جمع « شِبْه » به كسر شين و سكون باء ؛ و به فتح شين و فتح باء : مانندها . و هر دو اين جا مناسب است . و بر هر تقدير ، اضافه اين جا ، براى عهد خارجى است ؛ و مراد ، مانند بودن در اسم جامدِ محض است ، مثل جسم و بلور ، يا مانند بودن در كيفيّت كائن فِي نَفْسِهَا در خارج ، يا مانند بودن در معانى اسماى مشتركه است ، چنانچه گذشت در احاديث باب هفدهم .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 120 ، ح 2 .