تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
ايشان ، اشراقيّين است كه مانند مَشّايين‌اند در قول به قِدَمِ عالم . و بنابر احتمال اوّل ، اكتفا به ذكر حُجَجِ ثَنَويّه ، اشعار به عمده بودن ايشان و ظهور بطلانِ مذهب اشراقييّن است . و همچنين است اكتفا به ذكر اعتماد ثَنَويّه . بنابر احتمال دوم نيز « مَا » در مَا يَعْتَمِدُ مصدريّه است ، پس أَنْ يَقُولُوا به تقديرِ « عَلى أَنْ يَقُولُوا » است . فِي حُدُوثِ الْعَالَمِ متعلّق است به « يَعْتَمِدُ » و مراد اين است كه : در شقّ حدوث عالم كه مذهبِ اهل اسلام است ، دعوى حصر در دو احتمال كرده‌اند و هر دو احتمال را باطل كرده‌اند . الفْ لامِ الْأَشْيَاء براى استغراق است ، پس أَوْ مِنْ لَاشَيْءٍ به معنى « أَوْ خَلَقَ بَعْضَ الْأَشْيَاءِ مِنْ لَاشَيْءٍ » است . فاء در فَقَوْلُهُمْ براى تعقيبِ ذكرى است . و ضمير ، راجع به اهل اسلام است . و اين ، تتمّهء كلام ثنويّه است . الْخَطَأ ( به فتح خاء با نقطه و فتح طاء بى نقطه و همزه ) : رفتن به جانب غير مقصود از روى ندانستگى ؛ و اين جا عبارت است از ارتكابِ قِدَمِ عالم كه خلاف مقصود اهل اسلام است . يعنى : پس ابطال كرد امير المؤمنين عليه السلام به قول خود : « لَا مِنْ شَيْءٍ خَلَقَ مَا كَانَ » جميع حجّت‌هاى مشّايينِ فلاسفه و شبهه‌هاى ايشان را ؛ چه بيشتر اعتماد ايشان در شقّ حدوثِ عالم بر اين است كه گويند كه : خالى نيست حق بر اين تقدير از دو احتمال : اوّل اين كه : آفريدگار ، آفريده باشد هر يك از چيزهاى حادث عالم را از چيزى كه مادّهء آنها باشد . دوم اين كه : آفريده باشد بعضِ آنها را از نابود ، پس قول اهل اسلام كه : هر حادث را آفريد از چيزى ، خطا و ارتكابِ مذهبِ خصم است . و قول اهل اسلام كه : بعضِ چيزها را آفريد از نابود ، تناقض و قولِ به محال است ؛ چه لفظ « مِن » تقاضاى چيزى مىكند كه مادّه باشد و لفظ « لَا شَيْء » نفى آن مىكند . اصل : فَأَخْرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام هذِهِ اللَّفْظَةَ عَلى أَبْلَغِ الْأَلْفَاظِ وَأَصَحِّهَا ، فَقَالَ عليه السلام : « لا مِنْ شَيْءٍ خَلَقَ مَا كَانَ » فَنَفى « مِنْ » ؛ إِذْ كَانَتْ تُوجِبُ شَيْئاً ، وَنَفَى