تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
دوم : مشّايين ؛ كه چون اعتقاد امتناع فناى جسم بِالْكُلّيّه به سبب انفصال دارند ، اثبات تركّب جسم از هيولاى قديم و صورت حادث كرده‌اند ، بنابر نفى « جُزْءِ لَا يَتَجَزَّأ » . و چون اعتقاد وجود صور نوعيّهء جوهريّه دارند ، اجسام را موافق هم در حقيقت نمىدانند ، پس به فناى بعض اجسام به سببِ انفصال - مثل آب - تجويز فناى افلاك نمىكنند ؛ چه افلاك را قابل خَرق و التيام نمىدانند ، پس قائل‌اند به تعدّد قديم شخصى . مَعْنَى الْحُدُوث عبارت است از بازگشت و مستلزم حدوث بنابر اين كه هر چه از ديگرى حاصل شده باشد قديم نمىتواند بود و اعتقاد فلاسفه در امكان و قدمِ فاعلِ افلاك و عناصر ، مكابره و خلاف بديهه است و تنبيه بر اين شد مكرّر ، از آن جمله در شرح حديث دوّمِ باب هفدهم . كَيْفَ أَوْقَعَ معطوف است بر نفى و از قبيلِ عطف انشاء بر خبر نيست ؛ چه « كَيْفَ » بر حقيقتِ خود نيست و خبر است از عَزابت اين ايقاع . پس تقدير كلام اين است : « أَوْقَعَ إِيقَاعاً عَجِيباً عَلى مَا أَحْدَثَهُ » . الْمِثَال ( به كسر ميم ) : مانند ؛ و مراد اين جا مُعِدّ است ، به معنى حادثى ديگر پيش از اين حادث و همچنين إِلى غَيْرِ النّهاية . الثَّنَوِيَّة ( به فتح ثاء سه نقطه و فتح نون و كسر واو ) : جمعى كه به دو قديم شخصى قائل‌اند : يكى نور و ديگرى ظلمت ؛ و هر يكى را قادر به استقلال مىشمرند . و ايشان ، غير مجوس‌اند ؛ چه مجوس قائل‌اند به حدوث ظلمت ، وَ لِهذا در احاديث ، تشبيهِ قدريّه به مجوس مىشود . و مراد به ثنويّه اين جا مَشّايينِ فلاسفه است كه مىگويند كه : هر حادثى مسبوق به مادّهء قديم شخصى و مدّت است و مرادشان به مدّت ، دهر است ؛ به معنى زمانى مخصوص كه جميع مُعِدّاتِ آن حادث ، در آن گنجد ؛ يا مراد مُعِدّ است ، چون مددكار بودن است به اعتقاد ايشان . « إلَّا » در إِلَّا بِاحْتِذَاءِ براى استثناى منقطع است . و اگر تدبير را شاملِ فعلِ موجب
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 416 | محمد حسين الدرايتي / ملا خليل بن غازي القزويني / حميد احمدى جلفايى