تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
و ضمّ راء بى نقطه ، جمع « صِرْف » به كسر صاد و سكون راء ) : بى غش‌ها . و مراد اين جا كارهايى است كه در روز حساب واقع مىشود . لَا يَنْفَدُ ( به نون و فاء و دال بى نقطه ) به صيغهء مضارع غايب معلومِ باب افْعال است . الْإِنْفَاد : آخر شدن مال كسى . يعنى : پس نيست او را در آنچه آفريده همجنگ . و نيست او را در آنچه مالكِ آن است همچشم . و شريك نشده او را در آنچه مالك شده هيچيك . يگانه است ، بى جزء و قرين است ، مقصودِ در شدّت‌ها و حاجت‌ها است . فانى كنندهء اهلِ زمانه است و وارث است براى به غايت مالدار . كسى است كه پيوسته بوده و پيوسته خواهد بود . يگانهء قديم پيش از اوّل دهرها و بعد از بى غش‌هاى كارها . آن كس است كه فانى نمىشود و به آخر نمىرسد خزاينِ او . اصل : « بِذلِكَ أَصِفُ رَبِّي ، فَلَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ عَظِيمٍ مَا أَعْظَمَهُ ! وَمِنْ جَلِيلٍ مَا أَجَلَّهُ ! وَمِنْ عَزِيزٍ مَا أَعَزَّهُ ! وَتَعَالى عَمَّا يَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّاً كَبِيراً » . شرح : مِنْ براى تبيين است سه جا . و مَا أَعْظَمَهُ براى تعجّب است و همچنين است دو نظير آن . يعنى : به آنچه گفته شد ثَنا مىگويم صاحب كلّ اختيار خود را ، نه به آنچه خود را به آن ثنا مىگويند به آن ؛ پس نيست مستحقّ پرستشى مگر اللَّه تعالى كه عظيم است . و چه عظيم و ظاهر است و چه ظاهر و بى ننگ است و چه بى ننگ و به غايت بلند مرتبه است از آنچه مىگويند در ثَناى او ظالمانِ خودرأى بلندىاى بزرگ . توضيحِ مصنّف رَحِمَهُ اللّهُ تَعَالى اصل : وَ هذِهِ الْخُطْبَةُ مِنْ مَشْهُورَاتِ خُطَبِهِ عليه السلام حَتّى لَقَدِ ابْتَذَلَهَا الْعَامَّةُ ، وَهِيَ كَافِيَةٌ لِمَنْ طَلَبَ عِلْمَ التَّوْحِيدِ إِذَا تَدَبَّرَهَا وَفَهِمَ مَا فِيهَا ، فَلَوِ اجْتَمَعَ أَلْسِنَةُ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ - لَيْسَ فِيهَا لِسَانُ نَبِيٍّ - عَلى أَنْ يُبَيِّنُوا التَّوْحِيدَ بِمِثْلِ مَا أَتى بِهِ - بِأَبِي وَأُمِّي - مَا قَدَرُوا عَلَيْهِ ، وَلَوْ لَاإِبَانَتُهُ عليه السلام ، مَا عَلِمَ النَّاسُ كَيْفَ يَسْلُكُونَ سَبِيلَ التَّوْحِيدِ .