اشارت است به خصوصيّات بيانهاى عظمتى كه در اذهانِ جاهلان درمىآيد .
الْمَلَكُوت ( به فتح ميم و فتح لام ) مبالغهء « مُلْك » به معنى پادشاهى ، و قدرت تامّ ؛ و مصداق آن نفوذ اراده و احداث به قول « كُنْ » است . الْعَمِيق : تهدار ؛ و مراد اين جا ، دور است .
الْمَذَاهِب ( جمع مَذْهَب ) : راهها . التَّفْكِير : مبالغهء فكر . مصداق حيرتِ عميقات مذاهبِ تفكير در ملكوت او اين است كه جمعى از صاحبان فكرِ عميق خواستهاند كه معلوم كنند كه قدرت اللَّه تعالى چه قسم قدرتى است ، منكر قدرت او شدهاند و توهّمِ قِدَمِ عالم كردهاند .
و جمعى خود را تسلّى به لفظ قدرت و لفظ حدوث عالم كردهاند و مىگويند كه :
قدرت منافات ندارد با وجوب سابق و لزومِ نظر به ذات و اسلِم طرقِ ترك تعمّق در امثال اين مسائل ؛ و اكتفا است به آنچه معلوم است مجملًا نزد هر طفلى كه به حدّ تميز رسيده كه فاعلِ آسمان و زمين - بلكه فاعل ذرّه - به قول « كُنْ » بر هر چيز تواناست . و مصداق انقطاعِ جوامعِ تفسير پيش از رسوخ در علم او اين است كه جمعى خواستهاند كه دانند كه علم او به چه نحو است ، منكر علم او شدهاند و جمعى اكتفا به علم اجمالى كرده نفىِ علم تفصيلىِ او كردهاند و امثال اينها ميان خود را به آن بسيار است .
مراد به غَيْبِ مَكْنون ، كُنه ذاتِ اللَّه تعالى است ، يا مراد ، احكامى است كه سوى رسول عليه السلام وحى شده و بيان شد در خطبهء مصنّف در شرح « أَطْلَعَهُمْ عَلَى الْمَكْنُونِ مِنْ غَيْبِ سِرِّهِ » . و مىتواند بود كه مراد علمى باشد كه اهل اسلام ، مخصوصِ اللَّه تعالى مىدانند .
الْحُجُب ( به ضمّ حاء بى نقطه و ضمّ جيم ، جمع حجاب پردهها . و مراد اين جا مشكلاتى است كه مانند پردههاست ، به اعتبار اين كه كسى كه آنها را نداند ، غيب مكنون را نمىداند به طريق اولى ، خواه علم به آن مَوقوفٌ عَلَيْهِ علم به غَيبِ مكنون باشد و خواه نه .
الطَّامِح : بسيار دور رونده در طلب چيزى ، و تابع هوا . و اوّل ، مناسبتر است اين جا و دوم ، مناسبتر است در حديث پنجمِ اين باب .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 403
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٤٠٣