است و مراد اين است كه : اگر حاملان عرش علم نمىبودند ، استعباد ملائكهء كاتبان اعمال كه بر دوش راست و چپ عباد مىباشند به نوبت در هر شب و در هر روز واقع نمىبود ؛ زيرا كه قبيح مىبود . و اين اشارت است به آيت سورهء زمر :
« وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » ؛
« 1 » زيرا كه حضور ايشان در روز قيامت براى اداى شهادت است .
واو در وَاسْتَعْبَدَ حاليّه است به تقدير « قَدْ » و اين براى توضيح و تقويتِ مدّعا است به ذكر نظير ؛ زيرا كه باء در بِالطَّوَافِ براى آلت و سبب است و اشارت است به آيت سورهء مائده :
« جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ »
« 2 » و مراد اين است كه : اگر طواف كعبه واقع نشود ، استعباد اهل ارض بر طرف مىشود ، موافق آنچه مىآيد در « كِتَابُ الْحَجِّ » در احاديث « بَابُ أَنَّهُ لَوْ تَرَكَ النَّاسُ الْحَجَّ لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ » كه باب سى و چهارم است . و وسيله بودن طواف كعبه براى استعبادِ اهل ارض ، به اعتبار اين است كه اصل فرضِ حجّ براى رسيدنِ مردمان به خدمت حاملانِ عرشِ علم و سؤال ايشان از مسائل است ، چنانچه مىآيد در « كِتَابُ الْحُجَّة » در احاديث باب نود و پنجم ، كه « بَابُ أَنَّ الْوَاجِبَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ مَا يَقْضُونَ مَنَاسِكَهُمْ أَنْ يَأْتُوا الْإِمَامَ ، فَيَسْأَلُونَهُ عَنْ مَعَالِمِ دِينِهِمْ ، وَيُعْلِمُونَهُمْ وَلَايَتَهُمْ وَمَوَدَّتَهُمْ لَهُ » است ، پس اگر حمل عرش علم نمىبود ، فرض حجّ و طواف نمىبود .
يعنى : گفت ابو قرّه : اين كه اللَّه تعالى را محمول نمىتوان گفت ، باطل است ؛ چه به درستى كه اللَّه تعالى گفته در سورهء حاقّه كه : و برمىدارند عرشِ صاحبِ كلّ اختيارِ تو را بالاى ديگران در روز قيامت هشت كس . و گفته در سورهء مؤمن كه : جمعى كه برمىدارند عرش الهى را .
پس گفت امام رضا عليه السلام كه : عرش و اللَّه تعالى يكى نيست ؛ به معنى اين كه برداشتنِ عرش ، لازم ندارد برداشتنِ اللَّه تعالى را . و عرش به معنى علامتِ عِلم و قدرت اللَّه
هامش
( 1 ) . زمر ( 39 ) : 75 .
( 2 ) . مائده ( 5 ) : 97 .