پدر بودن آذر اين جا براى موافقتِ مقتضاى مقام است ؛ زيرا كه مراد در اين آيات ، اظهار كمال درشتى ابراهيم است در مقام دعوت پيش از حصول اراءَتْ و اظهارِ كمال نرمى اوست در دعوت بعد از حصول اراءتِ ملكوت ؛ زيرا كه در اوّل با پدر خود ، استفهام انكارى و نسبت قوم به او و مشافههء او به ضلال ، مبيّن كرده و در آخر ، خود را با بيگانگان يكى شمرده و استدلال به خروجِ كوكب و قمر و شمس از افق نكرده ، با وجود آن كه آن نيز مثل افُول است در دلالت بر حدوث و مسخّر بودن براى تأنّى و اظهارِ آنچه اقرب به تسليمِ مخاطبان باشد و ايشان را قوم خود گفته [ است ] .
واو در وَكَذلِكَ براى عطف بر قَالَ است . و كاف براى تعليل است به علّتى كه مقدم است در كونِ خارجى بر معلولش .
مُشَارٌ إِلَيْهِ « ذلِكَ » مصدر « قَال » است ، نظير :
« وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ »
« 1 » ، زيرا كه « مَا » مصدريّه است . واو در
« وَ لِيَكُونَ »
براى عطف بر « كَذلِكَ » است . و لام ، براى تعليل به علّت مؤخّر در كون خارجى از معلول است .
اگر گويى : حصرِ مفهوم از تقديمِ ظرف در « وَكَذلِكَ » منافى تعليل به علّتى ديگر است .
گوييم : حصر ، به اعتبارى منافات ندارد با شركت به اعتبارى ديگر ، نظير :
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ »
« 2 » .
الْإِيقَان : عمل به علم خود به عنوانِ كمال اطمينان خاطر . مراد اين است كه : چون ابراهيم ، كمال اطمينانِ خاطر به هم رسانيد به اين كه ملكوت ما به عنوان اين است كه شرك نيز محمول ماست ، كمال نرمى كرد در اتمام حجّت . و اكتفا به ابطالِ مدّعاى ايشان نكرد ؛ بلكه اثبات مدّعاى خود كرد به استدلال به فطر سَماوات و ارض بر بطلان هر نوع شرك ، خواه شركِ عبادت اصنام و مانند آنها - كه در منكران نبوّت
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 198 .
( 2 ) . منافقون ( 63 ) : 8 .