تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
خَبَّرْتُ به صيغهء ماضى معلومِ متكلّمِ باب « نَصَرَ » است ؛ به معنى اين كه خبر گرفتم و سؤال كردم ، يا از باب تفعيل است ؛ به معنى اين كه خبر دادم . وَفِي كُلِّ مَكَانٍ إِلهٌ اشارت است به اين كه بودنِ مردمان نيز دخلى در اين آيت ندارد ؛ چه در جايى كه هيچ كس نيست نيز مستحقّ عبادت است ، به اين معنى كه اگر بر سر آنجا نزاعى شود ، حاكمْ اوست و اگر در آنجا پرستشى شود ، « إِله » اوست . الْحِجَاز ( به كسر حاء بى نقطه ) بلادى كه واسطه است ميان نَجْد و غور ؛ و از آن جمله است مدينه و مكّه و طائف . تأنيث هذِهِ براى اشارت به دقيقه است . و مىتواند بود كه اشارت به آيت باشد و از كمالِ خبثِ طينت گفته باشد كه : اين آيتى ديگر است كه از مدينه نقل شده به اين شهر . يعنى : روايت است از هشام بن حكم گفت كه : گفت ابو شاكر مُلحد كه : در قرآن آيتى هست كه آن موافق قول ماست كه : جسم قديم هست و آن ، در آسمان است به اعتبارى و در زمين است به اعتبارى ديگر ؟ گفتم كه : كدام است آن آيت ؟ پس گفت : در سورهء زخرف كه :
« وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ »
. پس ندانستم كه به چه جواب گويم او را ، پس حجّ كردم ، پس پرسيدم امام جعفر صادق عليه السلام را ، گفت كه : اين سخن ، منكر حدوثِ اجسام به تدبير مُحدثِ آنها است كه ناپاك است ، چون برگردى سوى او ، پس بگو او را كه : چيست نام تو در كوفه ؟ چه مىگويد كه : فلان . پس بگو او را كه : چيست نام تو در بصره ؟ چه مىگويد كه : فلان . پس بگو كه : چنانچه تو هم در كوفه و هم در بصره فلان نام دارى و تو در هيچ كدام نيستى ، چنين است صاحب كلّ اختيارِ ما ؛ در آسمان ، مستحقّ عبادت است و در زمين ، مستحقّ عبادت است و در درياها ، مستحقّ عبادت است و در صحراهاى بى آب و علف ، مستحقّ عبادت است و در هر مكان ، مستحقّ عبادت است . هشام گفت : پس برگشتم از حجّ ، پس آمدم نزد ابو شاكر ، پس خبر دادم او را به جواب ، پس گفت : اين دقيقه نقل شده از مدينه .