كرد او را براى حاجتها و پنهان نيست بر او چيزى و اين كه اللَّه تعالى مدبّر هر چيزى است كه ديده مىشود ، پس كدام نمايان نمايانتر و واضحتر از اللَّه - تَبَارَكَ وَ تَعَالى - است ؟ چه تو نايابنده نمىشوى صنعت و تدبير او را هر جا كه توجّه كنى و در خودت از آثار تدبير او آن قدر هست كه بىنياز مىكند تو را از مشاهدهء چيزى ديگر .
و نمايان از ما به وجه دوم ، نمايان است به ذات خود و معلوم است به سبب تميز از شريك در اسم جامدِ محض خود ، مثل جسم . پس به تحقيق جمع كرد ما را با اللَّه تعالى نام « ظَاهر » به يكى از آن دو وجه و جمع نكرد ما را با او معنى .
اصل : « وَأَمَّا الْبَاطِنُ ، فَلَيْسَ عَلى مَعْنَى الِاسْتِبْطَانِ لِلْأَشْيَاءِ بِأَنْ يَغُورَ فِيهَا ، وَلكِنْ ذلِكَ مِنْهُ عَلَى اسْتِبْطَانِهِ لِلْأَشْيَاءِ عِلْماً وَحِفْظاً وَتَدْبِيراً ، كَقَوْلِ الْقَائِلِ :
أَبْطَنْتُهُ : يَعْنِي خَبَرْتُهُ وَعَلِمْتُ مَكْتُومَ سِرِّهِ ، وَالْبَاطِنُ مِنَّا : الْغَائِبُ فِي الشَّيْءِ ، الْمُسْتَتِرُ ، وَقَدْ جَمَعْنَا الِاسْمَ ، وَاخْتَلَفَ الْمَعْنى » .
شرح : الْبَاطِن : رسيده به درون هر چيز . الاسْتِبْطَان و الْإِبْطَان : رسيدن به درون چيزى ، خواه با رسيدن به درون هر چيز باشد و خواه نه .
الْخُبْر ( به ضمّ خاء با نقطه و سكون باء يك نقطه و راء بى نقطه ، مصدر باب « نَصَرَ » ) :
آزمودن . و همچنين است « خِبره » به كسر خاء .
يعنى : و امّا « رسيده به درونِ هر چيز » كه در اسماى اللَّه تعالى مذكور مىشود ، پس نيست بر معنى رسيدن به درون چيزها به اين روش كه فرو رود در آنها ، وليك آن از اللَّه تعالى بنابر رسيدن به درون هر چيز از روى علم و تدبير است ، مانند گفتن كسى كه گويد :
رسيدم به درونِ فلان كس و مرادش اين باشد كه : آزمودم او را و دانستم پنهانِ سرّش را كه در دل دارد . و « باطن » از جملهء ما ، غايب از نظر خلايق در چيزى است كه خزيده و پوشيده باشد در آن . و به تحقيق جمع كرده ما را با اللَّه تعالى نام « باطن » و مختلف شده معنى .
اصل : « وَأَمَّا الْقَاهِرُ ، فَلَيْسَ عَلى مَعْنى عِلَاجٍ وَنَصَبٍ وَاحْتِيَالٍ وَمُدَارَاةٍ وَمَكْرٍ ، كَمَا يَقْهَرُ الْعِبَادُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً ، وَالْمَقْهُورُ مِنْهُمْ يَعُودُ قَاهِراً ، وَالْقَاهِرُ يَعُودُ مَقْهُوراً ، وَلكِنْ ذلِكَ مِنَ اللَّهِ - تَبَارَكَ وَتَعَالى - عَلى أَنَّ جَمِيعَ مَا
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 341
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٣٤١