اين است كه : تعمّق و تلطّف طلبكارى نساخت سواى دانستن و گفتنِ اين كه ادراك نمىكند او را وَهْم .
مُشارٌ إِلَيْهِ فَكَذلِكَ مضمون « غَمَضَ فِيهِ الْعَقْل » تا آخر است . جارّ و مجرور در عَنْ أَنْ متعلّق به « تَعَالى » است ، يا متعلّق به « لَطُفَ » است . و تَبَارَكَ وَتَعَالى جملهء معترضه است .
مراد به ادْراك ، به حدّ رسيدن است به چيزى به سببِ تميز آن به اسم جامدِ محض .
و مراد به حدّ به وصف تميز چيزى است به اسم جامد محض به سببِ بيانى از بيانهاى آن به اسماى مشهورهء آن .
يعنى : و امّا استعمال نازك در اللَّه تعالى ، پس نيست بنابر معنى كمى و لاغرى و كوچكى ، و ليك آن نازك در اللَّه تعالى بنابر معنى گذرايى در چيزها و محال بودنِ اين كه دريافته شود به اسم جامدِ محض است ؛ نظير آن در مخلوقات همچو گفتنِ توست مرد را كه : نازك شد از من اين كار . و نازك شد فلان كس در راه و روش خود و سخن خود .
بيانِ اين آن كه : لطف در اللَّه تعالى خبر مىدهد تو را اين كه شأن اين است كه ناپيدا شد در طلبِ اللَّه عقل عقلًا و عاجز كرد اللَّه طلب را ؛ به اين معنى كه هر چند طلب كرده شد ، يافته نشد ؛ و طلب برگرديد بر حالى كه گوينده بود از روى تعمّق و تلطّف كه :
درنمىيابد او را خاطر ، پس همچنان است نازكى اللَّه - كه به غايت صاحب نفع است و به غايت بلند مرتبه است از اين كه دريافته شود - به سبب تميز به اسم جامدِ محض ، يا اين كه تميز كرده شود به اسم جامدِ محض به سبب بيانى كه به اسماى مشتقّه و مانند آنها است و نازكى از جانب ما كوچكى و كمى است ، پس به تحقيق جمع كرد ما را با اللَّه تعالى اسم « لطيف » و مختلف شد معنى .
اصل : « وَأَمَّا الْخَبِيرُ ، فَالَّذِي لَايَعْزُبُ عَنْهُ شَيْءٌ ، وَلَا يَفُوتُهُ ، لَيْسَ لِلتَّجْرِبَةِ وَلَا لِلِاعْتِبَارِ بِالْأَشْيَاءِ ، فَعِنْدَ التَّجْرِبَةِ وَالِاعْتِبَارِ عِلْمَانِ وَلَوْ لَاهُمَا مَا عَلِمَ ؛ لِأَنَّ مَنْ كَانَ كَذلِكَ ، كَانَ جَاهِلًا وَاللَّهُ لَمْ يَزَلْ خَبِيراً بِمَا يَخْلُقُ ، وَالْخَبِيرُ مِنَ النَّاسِ :
الْمُسْتَخْبِرُ عَنْ جَهْلٍ ، الْمُتَعَلِّمُ ، وَقَدْ « 1 » جَمَعْنَا الِاسْمَ ، وَاخْتَلَفَ الْمَعْنى » .
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « فقد » .