هُوَ الْقَائِمُ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ ، وَالْقَائِمُ أَيْضاً فِي كَلَامِ النَّاسِ : الْبَاقِي ؛ وَالْقَائِمُ أَيْضاً يُخْبِرُ عَنِ الْكِفَايَةِ ، كَقَوْلِكَ لِلرَّجُلِ : قُمْ بِأَمْرِ بَنِي فُلَانٍ ، أَيِ اكْفِهِمْ ، وَالْقَائِمُ مِنَّا قَائِمٌ عَلى سَاقٍ ، فَقَدْ جَمَعَنَا الِاسْمَ وَلَمْ يَجْمَعِ « 1 » الْمَعْنى » .
شرح : الانْتِصَاب : زحمت كشيدن . و عطف « قيام » بر « انْتِصَاب » عطف تفسير است ؛ به قرينهء اين كه در آخر ، ذكر انتصاب نمىكند .
السَّاق : سختى . الْكَبِد ( به فتح كاف و فتح باء يك نقطه و دال بى نقطه ) : تنگى . وَاللَّهُ هُوَ الْقَائِمُ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ مضمون آيت سورهء رعد است و توضيح مىيابد در شرح حديث دوّمِ باب نوزدهم .
يعنى : و اين كه اللَّه تعالى قائم است ، نيست بر معنى زحمت كشيدن و ايستادن بر سختى در تنگى ، چنانچه ايستادهاند چيزهاى غير اللَّه تعالى ، خواه به عنوان حفظ و خواه به عنوان كفايت و خواه به عنوان بقا ؛ چه بقاى ايشان مُمْكِنُ الزَّوَال است و به اختيار خودشان نيست و اين كمال تنگى است ، وليك « قائم » كه مُسْتَعْمَل شود در اللَّه تعالى ، خبر مىدهد كه او نگاهبان است ، همچو گفتن مرد كه : ايستاده به سر رشتهء كار ما فلان كس است .
و اللَّه تعالى ، اوست و بس نگاهبان بر هر كس به آنچه در دنيا كسب كرده [ است ] .
مراد ، فراموش نكردن است ، چنانچه گفته در سورهء طه :
« عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى »
« 2 » .
و قائم نيز در كلام مردمان مستعمَل مىشود به جاى باقى . و قائم نيز خبر مىدهد از دفع ضرر و مهم سازى كسى ، همچو گفتن تو مرد را كه : بايست به كار اطفال فلان كس ؛ به معنى اين كه كفايت مهمّ ايشان كن . و ايستاده از جملهء ما ايستاده است بر سختى و سختى در اللَّه تعالى نمىباشد ، پس به تحقيق جمع كرد ما را با اللَّه تعالى اسم « قائم » و جمع نكرد ما را معنى « قائم » .
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « و لم نجمع » .
( 2 ) . طه ( 20 ) : 52 .